سید محمد حسینی بمب انرژی

تقدیم به او که عشق را برایم معنا کرد...





درباره وبلاگ
به وبلاگ سيد محمد حسيني خوش اومديد...آقاسيد خيليييييي دوستت داريم هنوزم منتظريم كه برگردي...! پس برگرد برگرد برگرررررررررد....
yahoo ID: nedaiiii
Email: neda5kiaee@yahoo.com
........................................
سلام ندا هستم متولد --/06/66 این وبلاگ قرار بود 5سال پیش ساخته شه اما بنا به دلایلی نشد من عاشق سید محمد حسینی مجری-بازیگرتلویزیون هستم و این وبم تقدیم می کنم به استاد عزیزم سید محمد نازنین.... آقای حسینی دوستون دارم تا همیشه.
به قول سید بدون نظرات شما نازنینان هیچ لطفی نداره!پس وبلاگ سیدو از نظرات خوشکلتون بی نصیب نذارید دوستون دارم.مرسی.یا علی.
×××××××××××××××××××××
..چرخ و فلک می خواستیم ، فلک نصیبمون شد / ساده ی ساده بودیم ، کلک نصیبمون شد
دنبال یه حقیقت ، تو آینه ها می گشتیم / اما تو قاب گریه ، ترک نصیبمون شد.‍‍
پروفايل ندا

مطالب تازه
خیانت به ملت!!!!! سکانس پایانی داستان سید محمد حسینی!
به مناسبت سالروزی دوباره...
این آپ فقط به افتخار سید محمد حسینی!
دختر عاشق تنها...
the best news for you!!
سیدمحمدحسینی عشق اولو آخر من بود...
برای آخرین بار...
تولدی دیگر و پایان وبلاگ
بدون شرح...
شرمنده همتونم...
یه شروع توپ!

آرشيو وبلاگ
مرداد 1389
تیر 1389
فروردین 1389
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387

لينكستان
سیدمحمد حسینی بمب انرژی (وبلاگ خودم)
سیدمحمد حسینی مردی در قلب همه
سایت سازمان سنجش
اندیشه های یک گیتاریست
کل دنیا سراب است بخند(ندا)
دوستداران سيد محمد حسيني
بهترین شومن (وبسایت ندا و مهشاد)
گل یخ
بهترین و بروزترین ابزار رایانه
آخر سایته




برایت متاسفم که شرف و عزت و ملتت را به دنیایت فروختی!!
برایت متاسفم که آنقدرکوچک بودی که حدت همین بود! حضور درصدای آمریکا دشمن قسم خورده ی کشورت!
مرگ بر خائن مرگ بر خیانت کار ترسوی دروغگو همه ی حرفهای چرندت را از صدای آمریکا برنامه پارازیت شنیدیم تمامی حرفهایت مشتی اراجیف و دروغ بود خودت خوب می دانی........یه عده ساده را خر خودتان کردید اما به لطف خدا عاقلین ما بیشترند۳٪ احمق مبارکتان باشد راستی تبریک می گویم عجب عاقبت بخیر شدی سید محمد حسینی!!!!!!ارزش بحث نداری دیدار به قیامت مجری ترسوی سابق صداوسیمای ایران............امیدوارم هرگز دیگرنبینمت جز دنیای دیگرجهت تسویه حساب بخاطر خیانت به کشورعشق کشور امام زمان)عج( بدبختیت مبارک اولین خائن نبودی آخری هم نیستی بزرگتر از تورا)البته توکه ریز بودی( حضم کردیم بی ارزشی آخرین پست گفتم خالی از حک خیانتت نباشد حیف بودآنهمه عشقوطرفداری سکانس آخرش را نمی گذاشتم حالا می فهمم خدا چرا تورا بما نداد چون اندازه ی ماخیلی بزرگ بود و توخیلی کوچک بودی!! کوچک بی ارزش خدانگهدار.....
 
این وبلاگ با همه ی خاطراتش به آرشیو پیوست...



یکشنبه 13 تیر1389 ساعت 12:1

تولدی دیگر....

بنام خداوند حقیقت و راستی

سلام و بازهم سلام... نمی دانم این چندمین سلام من است به معلمی که شاگردانش را با دروسی نیمه کاره در انبوهی از سوالات بی جواب رها گذاشتو رفت.... امروز روز میلاد توست روز آغاز بندگیت برای خدا روز آزاد مردی وآزاد اندیشیت من این آغاز را به تو تبریک می گویم آغاز راهی شدنت به آغوش زندگی.من تولدتان را به شما تبریک می گویم چون همیشه ارادتمندتان بوده و هستم.چون همیشه برایم الگویی از خوبی ها بوده اید.

اما سخنی کمی بلندبامرد دوست داشتنی رویاهایم:

من امروز نمی خواهم از غمها بگویم نمی خواهم از گذشته های شیرین تر ازامروز سخن بگویم اما می نویسم از افکاری که سوختندو از آبادی هایی که به ویرانه مبدل شدند...

آنروزها که شیفته ی کمالت شدم...

آنروزها که چشمهایم را بروی دانستن ها گشودی...

 آنروزها که در کوران ناامیدیها از امیدها گفتی ...

آنروزها که ایمان ترک برداشته ی مرا ترمیم کردی...

 آنروزها که از عشقت به کبوتران عاشق پرکشیده در راه سرزمینم سخن گفتی ...

آنروزها که از کبوتران زخم خورده و نیمه جان که در راه عشق اینبار دیگر به اجبار آهسته تر قدم برمی داشتند اما کبوتران غریب سرزمینم بودند با عشق سخن می گفتی...

 دلم را لرزاندی.... افکارم آرام گرفت و اینبار عاشقانه تر وامیدوارنه تر از دیروز به عشق بودن آدم هایی که هنوز بودند که عاشقی را نه آهسته بلکه بلند فریاد بزنند زندگی کردم اما..... اما ترسیدم ...

ترسیدم از خراب شدن ...از خراب شدن کوه افکاری که برای خود ساخته بودم

«ترسیدم از ذوب شدن،خرد شدن و نابود شدن یک باور»

«ترسیدم از راهی که آغازگرش تو بودی»

«ترسیدم از ایمانی که در من رخنه کرده بود»

ترسیدم از پایان از انتها...

ترسیدم از الگویی که شما بودید از خوبیها

«ترسیدم از انچه که در ذهنم اتفاق افتاده بود»... از بیراهه رفتن ها ترسیدم....ترسیدم از ترس ها!

بی دلیل نبود! روزگار خرد شدن نابود شدن و ذوب شدن را برایم به نمایش گذاشت...پایانی ناخوشایند که مرا به بیراهه ای بنبست رساند افکاری که فرو ریخت و حقیقتی که برای مدتی گم شد! ایمانی که فرو ریخت وذهنی پر تلاطم از سوالات بی جواب و ترسی جدید...

«من به دنبال پیچیده کردن افکارواعتقاداتم قدم برنداشتم»

«من برای پرپر کردن آنچه که از نگاهم گل بود نیامدم»

« من میخواهم ایمان به خوب بودنتان در من جاری شده بماند»

«من نمی خواهم تا طنین نگاهی را حس کنم که غریبه است باوجودم!»

ای کاش همان بودید که انتظارش را داشتم

ای کاش کاری نمی کردید که کوه افکارم فرو ریزد

ای کاش توصیف خوب بودن را آنگونه که بود ادامه می دادید

ای کاش ترک ترمیمی ایمانم را به دره ای عمیق بدل نمی کردید....ای کاش میدانستید که الگویی بودید برای ملتی برای مردمانی که در لابه لای راستی ها و کژی ها بدنبال حقیقت می گردند...

«ای کاش کاری نمی کردید که نگاهتان ناامیدی را پیام دهد»

ای کاش رفتن را برنمی گزیدید...

ای کاش....

راست می گفتید زندگی حاصل افکار ماست نه آنچه که می بینیم!

اما من دیگر نمی ترسم من دیگربا خدا گلایه ای نخواهم داشت...

 وقتیکه امروز می بینم موجی از انسان هایی که با سرعتی عجیب از حقیقت فاصله می گیرند!!

وقتی که امروز آقازاده هایی را می بینم که چگونه برای بالا رفتن خود از پله ی قدرت و شوکت ؛حقیقت پدرانشان ومردمان سرزمینشان را چه به راحتی لگدمال می کنند!

وقتی که می بینم پدران آقازاده ها چگونه حقیقتی را که خود روزی برای بدست آوردنش از جان مایه گذاشتند فرش زیر پایشان می کنند که نکند قدرت از کف برود!

وقتی که می بینم در سال هشتادو اشک ! برای اثبات ناحقیشان خون مردم را شربت می کنند و آسوده می نوشند!

 وقتی که می بینم اوکه خود روزی ادعای راه حق را داشت امروز چه راحت حق را ناحق و ناحق را حق فریاد می زند!!!

وقتی که امروز روسفیدان دیروز تاریخ سرزمینم را روسیاهان امروز می بینم!

دیگر گلایه ای با خدا نخواهم کرد!!!

من دیگر با خدا از ناپیدا بودن حقیقت سخنی نخواهم گفت امروز حقیقت آغوشش را برای همه ی ما باز کرده کوچک و بزرگ پیرو جوان کور و بینا ، استاد و شاگرد و حتی دیوانه! فرقی نمی کند سال هشتادو اشک پرده ها برداشته شد و چیزی پنهان نماند...

روزها و ماهها طول کشید تا به کلبه ی کوچک دنیای مجازیت راه یافتم وارد شدم اما ای کاش نمی شدم! با همه ی ویرانه های افکارم به سختی کنار آمده بودم اما ... آه مرد آرمانیم تورا چه شده است؟؟؟ کاش ویدیوهای  کلبه ات را برای همه نمی گذاشتی!کاش همه ی اینهایی که درین سالها دیدم همه اش افسانه بود داستان بود یا یک برنامه ی جنگ که کارگردان و هنرپیشه ی اصلیش خودت بودی!اما افسوس...

حق داری!دوری ؛ دوری از این همه تلاطم سرزمینت، دوری از دروغ هایی که به خوبان کشورت بستند دوری از نادانی ها و جهالت افرادی که خودرا نخبه نام گذاردند دوری از مردانی که خود را حق نام گذاشتند دوری از خون بر دل شدن پدرمهربانمان(اگرازماباشی!) ومردمان کشورت؛ فرزند شهیدی نام سال 88 را هشتادو اشک نهاد.......تورا که هیچ ؛آنانی که اینجا هم بودند برخی خودرا به خواب زدند اینجا که نیستی فتنه ای برپاست وخوشا به حال انان که ازین فتنه سرافراز بیرون آیند....

والبته خواستم بگویم  شمایی که همیشه الگویی از خوبی ها ؛پاکی ها و شادی ها بوده اید ایمانی را تبلیغ نکنید که عده ی قلیلی خواهان آنند و حتی اندکی هم درست نیست وایمانی را کنار نگذارید که عده ی کثیری عاشق آنندوآن ایمان عین حقیقت راستیست(9دی/تهران/ایران)

سید نازنینم اشتباه نکن من هنوز دوستت دارم اگر نداشتم اکنون برای تو نمی نوشتم!وچون خیلیها برای همیشه فراموشت می کردم!خودت خوب می دانی بارها خواستم اما نتوانستم!!اینها را گفتم چون افکارم روحم را به چالش کشناده بود گفتم تا گفته باشم در روزی که می دانم به اینجا می آیی و می خوانی چون می دانم همیشه به دنبال آنچه که حقیقت است بوده ای ...

اگر گستاخی از من سر زد مرا ببخش

روز میلادت بر تو مبارک باشد.

 پایان       (ندا و با تخلص از نامه ی یکی از طرفداران سید محمد حسینی)




پنجشنبه 12 فروردین1389 ساعت 4:26

مجنون نيامدنيست...

ليلي ميدانست كه مجنون نيامدنيست.

اما ماند.چشم به راه و منتظر.هزارسال.ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد.مجنون نيامد.مجنون نيامدنيست.

خدا از پس هزار سال ليلي را مي نگريست.چراغاني دلش را.چشم به راهيش را.

خدا به مجنون ميگفت نرود.مجنون حرف خدا را گوش مي گرفت.

خدا ثانيه ها را مي شمارد.صبوري ليلي را.

مجنون نمي آيد.مجنون هرگز نمي آيد.

زيرا كه مجنون نيامدنيست...

*************************************                   

سلام به همه ي دوستان نازنينم و البته يك سلام مخصوص خدمت سيد محمد عزيز و دوست داشتني....حرف اگه براي گفتن باشه ميام و آپ مي كنم اگرچه دير اما وقتي حرفي هست و كساني هستند كه بشنوند پس منم هستم بچه ها خيلي باتون حرف دارم كه شايد از حوصله خارج باشه قصه ي منو سيد انگار نبايد هيچوقت تموم شه! مشهد كه رفته بودم يكي از طرفداراي سيدو ديدم زهره خانم گل دختر ماهي بود به زحمت افتاده بودو دسته گلي براي اين حقير آورده بود كه كلي شرمندم كرد 2ساعتي باهم حرفيديم البته زهره طرفدار سرسخت سيد مرتضي بودزهره جون ازت ممنونم ...همونجا تو هتل به سيد مرتضي زنگيدم تا اجازه ي دادن شمارشو به زهره بگيرم كه يه جورايي مجوزو ندادو منم شرمنده ي زهره خانم گل شدم! اما حرفاي جالبي ردوبدل شد بين منو سيد! بماند....

بچه ها يكي ديگه از طرفداري سيد محمد كه ارشد هممون محسوب ميشه به اسم مهشاد خانم گل بام تماس گرفت و كلييييييييييي از سيد گفت شايد حرفاي تكراري شايدم حرفاي نگفته اما برگشتم به همون روزا....روزاي عاشقي، روزاي سخت و شيرين،‌روزاي غمو خنده....مهشاد چيزايي رو گفت كه نه اينكه نظر من عوض شه و بگم سيد اشتباه نكرد كه رفت چون هنوز رو حرفم هستم كه سيد نبايد ميرفت و اشتباه كردورفتن راهش نبود!! واينو خود سيد و همه خوب مي دونن اما يه جورايي به اين باور رسيدم كه سيد همون سيد دوست داشتني منه با اندكي تفاوت كه كاش اين تفاوتم نبود! اما هست و اين ديگه به اعتقادات آدما بستگي داره كه اونم به ما ربطي نداره به هرحال آرزو مي كنم كه سيد من در هركجاي اين كره ي خاكي كه زندگي مي كنه شادو سلامت باشه والبته اعتقادات و خدا ومردم كشورشو هرگز فراموش نكنه توي هر سرزميني كه هست كنار هر مردمي كه صبحو به شب مي رسونه يادش نره كه اينور دنيا يه كشور هست با مردمي كه دلاي عاشقي دارن و با همه ي مردم دنيا فرق ميكنن يادش نره اين دلاي عاشق صادقانه دوست مي دارند هركس رو كه صادقو عاشق باشه يادش نره كه اينجا سرزمين مهربوني هاست سرزمين قلبهاي پاك ،قلبايي كه بوي خدا رو خوب تشخيص ميدن... ميدونم همه ي اينا رو خود سيد خوب مي دونه و اين شاگرد كوچيك فقط داره آموزه هاي استادشو واسش ياد آوري مي كنه چون هنوزم دوستش داره....

يه شرمنده گي هم به آقاسيدم بدهكارم! من تو عيد نتوننستم نت بيام 26 رفتيم مشهد 5 برگشتيم 6 رفتيم شهرستان ديدوبازديد فواميل تا 10 تا بعدشم ندونستم چطور رفت كه شد الان! و نشد كه به آقا سيد تبريك سال جديدو بگم و ايشون شرمنده كردن و با بزرگواري هميشگيشون قدم رو چشم ما گذاشتن و تبريك سال رو گفتن من اول عذرخواهي مي كنم و بعد سال نو رو خدمت آقاسيدم تبريك مي گم و از صميمممممممم قلبم آرزوي قشنگتريناي خدارو واسه سيد دارم و دعا ميكنم سيد برگرده و سال 89 با اومدن سيد به ايران به بهترين سال خدا تبديل شه و باهم اومدنشونو جشن بگيريم و قصه ي غم انگيز دوري5ساله ي ما در سال 89 به پابان برسه ان شاالله.

*************************************                   

****عيدتون مبارك****

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم ...

 

************************************************

 ندا ۱۲ فروردین۱۳۸۹