تبليغاتX
سید محمد حسینی بمب انرژی




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





the best news for you!!

به نام آرام دلها...

سلام به دوستان گلم پیش از هرچیز ماه مبارک رمضان رو به همتون تیریک می گم افطارو سحر دعا یادتون نره.

الوعده وفا قول داده بودم که هروقت خبر خوبی بشه اولین نفری که بتون بگه ایشالا من هستم خوب خبر خوبه شد اومدم که ایشالا با این خبر خوشحالتون کنم البته یک هفتس که می خوام بیام آپ کنم و قرار بود واسه خوشحالتر کردنتون با یه مصاحبه با کسی که خیلی دوستش دارید به علاوه خبر بیام اما متاسفانه مصاحبه فراهم نشد به دلیل کار زیاد ایشون که سرشون شلوغ بود و البته یه کمم ازش دلخورم چون یه ذره بدقولی کردن...ویه دلیلشم برخورد اشتباه بعضی دوستان بودش که .... بگذریم بعد از این توضیحات کوچیک بریم سر اصل مطلب....

بهترین خبر واسه ی طرفدارای آقای حسینی

دوستان عزیزم قرار هست ایشالا یک مسابقه ی بزرگ و فوق العاده شبیه سیمرغ سید محمد حسینی از شبکه ی سوم سیما به روی آنتن بره که اجرای اونو سید مرتضی حسینی و سید مصطفی حسینی بر عهده خواهند داشت... چه شود؟؟؟

از جزئیات این مسابقه چیز زیادی فعلا نمی دونم فقط در همین حد که این مسابقه فقط مخصوص آقایون هست ولی مهم اینه که دو تا داداشه حسینی اجراش می کنن که ایشالا می ترکونن هرچند چه قدر جای سید محمدمون خالیه وقتی باخبر شدم اولین آرزویی که به ذهنم اومد این بود که کاش به جای مصطفی حسینی محمد حسینی بود... حیف که سید ما نیست....

پس :

** مسیر طلایی **  هر پنجشنبه 22:30 از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران تکرار2روز بعدساعت10:30 صبح

با اجرای برادران حسینی (سید مرتضی حسینی و سید مصطفی حسینی )

تیتراژ پایانی این مسابقه ی بزرگ رو هم خود برادران حسینی خوندن با آهنگ سازی مهدی مریخ خودمون... مسابقه ی جذاب و شادیه که ایشالا هرچه بیشتر پیش بره قشنگتر هم میشه چون می دونید که همیشه هرکاری ابتداش آماتوره و بعد بهتر میشه، ضمنا اصلا شبکه خوب حمایت نکرد ازین مسابقه زیاد تبلیغ نکرد!! همیشه همینطوریه شبکه 3 اصلا قدر عوامل و برنامه هاشون رو نمی دونه مثل همون روزا!!! لازم به ذکره ضبط این مسابقه کماکان ادامه داره تا 3 ماه دیگه....

خوب! دیگه ملالی نیست جز دوریه سید محمد نازنینمون که بد جور دلمون تنگشه....

باقی بقای صفای وفایتان.یا علی . ندا 12/شهریور/1388


[+] نوشته شده توسط ندا در 12:5 | |







سیدمحمدحسینی عشق اولو آخر من بود...

عاشق همیشه عاشقه معشوقه که عوض میشه!!

یالطیف...

سلام به همراهان همیشگی،اول از همه عیدتون مبارک این رمضونم تموم شدومن که فقط شاید 10% فیض بردم ایشالا شما عزیزان 100درصدشو فیض برده باشید...

یه دوست که ظاهرا از پست هفتم وبلاگم به اسم (سلام شیطان خداحافظ حسینی) خیلی ناراحت شده این پستو عینا توی وب خودش گذاشته البته با صحبتایی از خودش که بهتره اول به وب ایشون تشریف ببرید و حرفاشونو بخونید بعد به همین برگردید و بخونید بقیه ماجرارو و قضاوت با خودتون... 

http://baraye1bar.blogsky.com

البته این زخم کهنه ای بود که دوست نداشتم دوباره باز شه که متاسفانه این دوست عزیز این زخم کهنه رو دوباره واسم تازه کرد!!!

سلام آقای (س م ح ) که لطف کردید و به وب من اومدید و به خاطر روشنگری به قول خودتون کامنت گذاشتید! نمی دونم شاید شما تا حالا عاشق نشده باشی که اینطوری صحبت کردیو منو متهم به عشق ظاهری کردید!دوست عزیز ازینکه این بی انصافی رو در حق یه عاشق کردی ازت ممنونم! عاشق همیشه مظلومه مگه نه؟اینو دیگه اگرم عاشق نشده باشی میشه تو قصه ها دید....عشقی که من به سید محمدحسینی داشتم شاید وصف ناشدنیه...! توی این 6سال هرکس که خواست دل ماروشکست شمااولیش نیستی آخریشم نخواهی بود توچه می دونی من چی کشیدم؟ تو چه میدونی من چه قدددددر دوستش داشتم؟ تو چه می دونی اون شبا اون روزا اون لحظه ها واسه منو امثال من چه طور گذشت؟توچه میدونی واسه موندن سید تو شبکه3 وصداسیمامن چها نکردم؟نامه هام به مجله سروش وجام جم هنوز موجوده دههابار نامه هام چاپ شد!نامه هام به رئیس صداوسیما(شایدیه روزی همرو رو وبم گذاشتم) نه تو عاشق نشدی مطمئنم عاشق نشدی! عشق شمس و مولانا رو که حتما خوندی یا اقلا شنیدی!قصشو مرور کن یه کم بازتر ببین دوست من!

جنس منو تو باهم خیلی فرق می کنه... آدمای همجنس من توی کشور من خیلی بیشتر از آدمای همجنس توان...اگه بگی نه چشاتو بستی!  روزی که محمد حسینی حرفای قشنگ میزدمن16سال بیشتر نداشتم بچه بودم توی ذهنم یه آرمان هایی بود که توی آدمای اطرافم دنبالش می گشتم تازه چش باز کرده بودم که سیدو دیدم آرمانای من دروغ نبود اما توی این دنیا دروغ بود آدمای تو دنیایادشون رفته از کجا اومدن یادشون رفته چی بودن سید من یادش بود یه تیکه عشق بود دیگه واسم مهم نیست حرفاش راست بود یا دروغوریا اگه راست بود یا نبود توی آخرین سکانس قصه ثابت کرد که دروغ بود،ریا بود! اینو من نمی گم چون من هنوزم دوسش دارم این حرف همه ی خونواده ی بزرگ کشورم ایرانه نکنه یادت رفته ما چه کشوری هستیم؟چه مردمی هستیم؟آره یادت رفته خیلیا یادشون رفته اما خیلیام یادشونه منم میخوام یادم بمونه ، یادم بمونه عاشق ترین کشورو داریم،یادم بمونه 30ساله کشورم برپایه ی عشق بناشده و تا عشق هست ایران منم هست...یادم بمونه مردممون مسلمونن یادم بمونه پیرو آخرین پیامبرم همونکه زیاد گفته مسلمونا چه شکلین؟ظاهرشون باطنشون چه جوریه، یادم بمونه یه کتاب،خدا بمون داده که اسمش قرآنه یادم بمونه توی کتاب قرآنمون چیا گفته؟قرآنو باز کن آیاتو بخون نه عربیشوفارسیشو بخون نه1بار چندبار بخون ببین خدا چی گفته؟خدا نگفته ایناکه شما میگید! خدا نگفته اینا که محمدحسینی انجام داد!تو نمی دونی ، تو نمی دونی من چه قدر محمدو میشناسم!هیچکس نمیدونه به جز خدا، ادعا نمی کنم آدم کاملیم ادعا نمی کنم محمدبد شده من یه بندم یه بنده خدا که وقتی داشت دنیا رو می فهمید یکی به اسم محمد حسینی جلوش سبز شد خیلی مفاهیمو بهش یاد داد،بهش یاد داد آدم باشه بهش یاد داد کمالو و رسیدن بهشو...محمد حسینی خیلی چیزا بهش یاد داد اما ای کاش قصه رو اینجوری تموم نمی کرد...ای کاش یاد داده هاشواینجوری روسرش خراب نمی کرد!ای کاش مث فیلماوقصه ها قشنگ تمومش می کرد! می دونی مشکل ما آدما چیه؟ اینکه خودمون شدیم مرجع خودمون شدیم پیامبر خودمون شدیم عقل کل اما غافل از اینکه اکه کامل بودیم که خدا124000پیامبرو14معصومو نمی فرستاد!مشکل ما اینه که مفاهیمو یادمون رفته مشکل ما اینه که تا وقتی خدا همه چی بمون داده دوسش داریم رازییم اما همینکه نعمتو گرفت شروع می کنیم به بدوبیراه.... 

ََو مِنَ النٌَاسَ مَن یَعبُدُ اللهَ عَلََی حَرفٍ فَاِن اَصابَهُ خَیرٌ اطمَاَنَّ بِهِ  وَاِن اَصابَتهُ فِتنَةٌ..... واز مردم کس هست که خدارابه زبان وبه ظاهر می پرستد(نه از باطن و حقیقت)ازین رو هرگاه خیرو نعمتی به او رسد اطمینان خاطر پیدا کندواگر آزمونی (از شروفقروآفتی)به او رسد(از دین خدا)روبگرداند!چنین کس در دنیا و آخرت زیانکار است و این (نفاق و دورویی) زیانی ست که بر همه کس آشکاراست.{آیه 11 / سوره حج}

همه چیز تو این آیه مشخصه قشنگ بخونش روش فکر کن ...هممون همینطوریم! می بینی؟ آدما قدرنشناسن ناشکرن می گی محمد تو زندگیش چیا کشیده!!! چه فشارای روحی دیده!!! بله اگه آدما فشار روحی و زجر تو زندگیشون نداشته باشن که دیگه آدم نمیشن آره اتفاقا همه ی اونا که گفتی میدونستم و حتی بیشتر نشنیدی میگن عاشق فاصله نمیشناسه؟نشنیدی که میگن عاشق از چشمای معشوقش ذهنشوقلبشوافکارشو و دلشو میخونه؟گذشته ازینا من خونواده سیدو کاملا میشناسم(حالا منم بماند چطوری...) عاشق نشدی! عشق فقط یک باره خیلیا به این حرف من می خندن اینکه عاشق یه آدم اونم از پشت تلویزیون بشی خوب ... خنده داره! اما هست نه فقط من خیلیا عاشق سید شدن چون مفاهیم عاشقی رو خوب فهمیده بود چون انسان بودنو خوب تعریف می کرد چون خدا رو شناخته بود چون خودشو شناخته بود اما حیف کرد...برای من توجیح نکن اونا که گفتی توجیحه زندگی بزرگانو بخون پره از سختی و رنجو عذاب اما سختیا اونا رو ساخته

 آره خوب می دونستم توی همون روزا که سید من با همه فرق میکرد اما ای کاش توی سخترین آزمون زندگیشم برنده میشد.....

????????

غرور روز مرگ آدماست همونطور که روز مرگ بهترین فرشته ی خدا شد شیطان به خاطر غرور 1000سال عبادتشوسوزوند و از درگاه خدا طرد شد! ما کی باشیم ؟ تو با اعتقادات خودت موضوع رو میبینی تفسیر می کنی توجیح می کنی منم با اعتقادات خودم با اعتقادات مردم سرزمینم اعتقاداتی که مال شخص یا گروه خاصی نیست از خداست از پیامبرشه از دینمه موضوعومیبینم تفسیر میکنم من با اینکه عاشق بودم روحقیقت پانذاشتم .... اگه بگی غیر ازاینه نمی خوای ببینی چون دین خدا نگفته اگه روتون فشاری اومد اگه سختی کشیدید مجوز دارید خلاف برید خدا نگفته اگه فقیر شدی اجازه داری دزدی کنی! گفته؟ خدا نگفته اگه فشارروحی دیدی واسه رهایی اجازه داری به نفست گوش بدی هرکاری خواستی بکنی دین ما رسمورسوم داره تو و آدمایی مث تو هر چی میخواین اسمشو بذارید خشکه مذهبی اُمل! هرچی دوست دارید اما من اینم دینمو با اینا که گفتم قبول دارم آدمای اطرافمم حتی اگه بابام باشه تاوقتی همینجورین دوستشون دارم غیر از این باشن 180درجه که هیچی فرسنگ ها ازشون دور میشم از خودشونوافکارشون....

میشه از مطلب قبلیت راجع به زن کاملا فهمید که نگاه کی ظاهریه!!!! آره نگاه من ظاهریه به دینم!!!! جالبه! چون زمان کمه و حرفامم به درازا کشید فقط یک نمونشوباز می کنم:

آلمان، هندوستان و... رئیس جهور کشورشون زنه ولی در ایران حتی به وزیر زن هم رای اعتماد نمیدن. صدای علما و رهبر در میاد که چرا...!!!!!!!!

به وزیر زن هم رای اعتماد نمیدن؟ دیدی که دادن؟؟؟؟ ندیدی؟؟ چرا درست فکرنمی کنید چرا متوجه نیستیدکه کشورمافقط30ساله که مستقل شده؟؟؟چرا متوجه نیستید که طول میکشه تا اشکالات برطرف شه؟؟چرا به جای این انتقادای بی اساس به فکر پیشرفت کشورتون نیستید؟؟چرا بیراهه می رید؟؟چرا ظاهرو می بینی؟ حالا بگو کی ظاهر بینه؟ من یا تو؟؟توکه فقط ظاهر ماجرای کشورای غربیو می بینیومیگی چون رئیس جمهورو وزیراشون تو کشورای غربی زنه پس به زن احترام می ذارن و اینجا چون حتی وزیر زن هم نداریم(که البته دیگه داریم) به زن احترام نمی ذارن!!! کی ظاهر بینه؟ من یا تو؟ تو فقط ظاهر ماجرا رو دیدی و من که خودم یه دخترم عمق ماجرا رو حداقل توی این مورد حس کردم و می کنم! ارزشی که من به عنوان یه دختر ایرانی توی کشورم دارم با هیچ کجای دنیا عوضش نمی کنم من اینجا شخصیت دارم اینجا بهم احترام میذارن چون به من به عنوان یه کالا نگاه نمی کنن منهای بعضیا که عقلو فکرشونو تقدیم غربیا کردن!! اینجا من کالای تبلیغاتی نیستم اینجا برعکس اونی که شما گفتی ازدواج واسه رسیدن به کماله واسه رسیدن به خدا نه مث کشورای غربی که به زن فقط واسه ارضای جنسی خودشون نگاه می کنن!!اونجا روحوعاطفه مرده اینجاسرزمین عشقه هرکی عاشقه بسم الله هرکیم خودشواز ماجداکردخداحافظ... می بینی؟؟؟ ما خیلی باهم فرق داریم!! اگه سیدم از جنس تو باشه باید بگم واسه خودم متاسفم که : هر کسی ازظن خود شد یار من.... آره سید راست می گفت آدمها همونطور که فکر می کنن زندگی رو می بینن!

فقط گفتم که بدونی من هرگز عاشق نمیشم وروی عشقم پافشاری نمی کنم مگرعشقم عمیق وهمراه با مفاهیم و دینم باشه منو امثال من هرگز ظاهری فکر نمی کنیم بس تجدید نظر کن روی حرفات...موفق باشی.

یا علی

دوش دیدم که ملایک درمیخانه زدند            ***         گل آدم بسرشتندو به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستروعفاف ملکوت             ***            با من راه نشین باده ی مستانه زدند

آسمان بارامانت نتوانست کشید               ***         قرعه کاربه نام من دیوانه زدند

جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه       ***           چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع     ***        آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

        نقاشی از ندا کیایی

نقاشی از خودم (ندا کیایی) لازم به ذکره این نقاشی از روی یه عکس بالای مجله که خیلی هم کیفیت نداشت کشیده شده....

اینم قابل توجه این دوست عزیزکه منو به عشق ظاهری متهم کرد! عشق ظاهری همچین اثریو به جا نمی ذاره! میذاره؟با توجه به اینکه من هرگز نقاش نبودمونیستم و هرگز نقاشی نکشیدم و این اولین و آخرین نقاشی من بود در دی ماه 1384ابتدای روزای سخت دوری از سید...

 ندا ۳۰/شهریور/۱۳۸۸


[+] نوشته شده توسط ندا در 1:29 | |







برای آخرین بار...

سلام دوستای گلم

جداَ نمی خواستم دیگه آپ کنم دلیلمم منطقیه این آپم فقط به خاطر شما مهربوناست و آخرین توضیحات و در واقع خداحافظی... عزیزای من چه فایده ای داره که آپ کنم؟ خودتون این سوال منو جواب بدید وقتی دیگه سید نیست ! ماسیدو واسه چی می خواستیم؟واسه اینکه مث یه استاد ازش یاد بگیریم واسه اینکه خدا رو تو سید می دیدیم یادتون رفته؟ آره یادتون رفته! اون آقاسید همه ی زندگیمون بود اما این سید!!! این سیدو دوست داریم اما نه دیگه هرگز مث اون روزا اون روزا تموم شد واسه همیشه اینو باید باور کنیم سید ما عوض شد حالا هم (با کلی طلب کار) که حالا بماند.... دیگه بر نمی گرده اینو پسرخالش به من گفت اینو سید مرتضی به من گفت دوستای گلم من چیزایی رو می دونم که شما مهربونا نمی دونید نمی خوامم بدونید اما فقط اینو بدویند ارزش اینطور دوست داشتنی رو نداره فقط سید نه هر آدم دیگه ای فرقی نداره آره دوستش داشته باشید همه رو دوست داشته باشید سید مرتضی رو هم دوست داشته باشید اما در همین حد که دوستشون داریم برنامه هاشونو اگه باشه می بینیم و اگه نه .... روزی به حرف من خواهید رسید مطمئن باشید.

همیشه توی قلب من هستید مث سید که ماهمیشه تو قلبش هستیم اما گاهی باید رفت گاهی باید نبود ودر عین نبودن بود...!

روزها میگذرن خاطره هاش می مونن بچه ها گاهی رفتن بهتر از ماندنه گاهی نبودن بهتر از بودنه گاهی باید خندید گاهی باید گریه کرد گاهی باید سلام کرد اما گاهی هم باید خداحافظی کرد! ورق زدن دفتر خاطراتی که تموم شده وصفحاتش سیاه شدن دیگه چه فایده ای داره!

 به همتون قول میدم روزی که سید محمد برگرده یا خبری ازش از زبون برادراش بشنوم یا سید مرتضی برنامه ای اجرایی چیزی داشته باشه حتما آپ می کنم بهتون قول میدم اولین کسی باشم که بهترین خبرو از سید واستون تو همین وبلاگ میذاره بهتون قول میدم اگه روزی دیدید آپ کردم پس حتما خبر خوبی پیش اومده ... دیگه نمی خوام از گذشته ی سوخته بگم نمی خوام از غم بگم می خوام از شادیا باهم حرف بزنیم می خوام از قشتگیا از خنده ها بگیم بخدا واسه هممون بهتره نباید مث آب مونده بشیم که اینقدر مونده که بو گرفته ما انسانیم و باید حرکت کنیم پیش بریم و هر روز یک قدم به جلو جملات سیدرو یادتو ن بیارید سید بهترین معلم ما بود معلمی که شاگرداشو نیمه کاره تنها گذاشتو رفت اما این حقیقتیست تلخ که انسان ها هر آن عوض میشن پس خدا عاقبت هممونو به خیر کنه....

یادتون نره که خداحافظیو دوست داشته باشیم چون بعد از هر خداحافظی سلامی هست ...

پس خداحافظ                          ندا ۱۶/تیر/۱۳۸۸ 


[+] نوشته شده توسط ندا در 11:4 | |







تولدی دیگر و پایان وبلاگ

سلام بچه ها:

ندا اینقدر از دست سید دلخور بود که حتی نتونست واسه تولدش اپ کنه

ولی با اصرار های من (فاطمه)و شما نازنین جان و فروغ عزیز من این وظیفه رو به عهده گرفتم به عنوان اپ اخر...

ببخشید اگه گریه دار مینویسم...

بچه ها اینقدر در نزنین...اینجا کسی منتظر شما نیست پشت این در حتی کسی به یاد شما هم نیست...

سید محمد عزیز انروزی که به تو میگفتیم نرو رفتی...میدونیم که یک روز پشیمون میشی و بر میگردی...

اما حالا دیره واسه خوندن واسه لحظه های موندن واسه دیدن و شنیدن...

حالا برو خوش باش با همونایی که بودی..همونایی که ۵سال تنهایی ما با اونا دلخوش و دلشاد بودی...

ما با یاد و خاطره تو هستیم...خاطره تو و برنامه هات تا ابد در قلب ما جاوید است

بچه ها بذارید دفتر خاطرات دلمونو ورق بزنیم و برگردیم به گذشته

یادتونه تابستون ۸۴؟بهترین تابستون عمرمون...

ساعت ۷غروب وقت مسابقه-ساعت ۱۰:۳۰مهتاب بعدش سیمرغ-ساعت ۱شب ماه مهربون تا صبح...

تک تک اون لحظه ها برای ما خاطرس.خاطره فراموش نشدنی...خاطره به یاد ماندنی...الانم تابستونه ۱۳تیر روز تولد سید عزیزمون...همون سیدی که برای یک لحظه دیدنش تو تلویزیون لحظه شماری میکردیم...ولی دیگه از اون برنامه های شاد خبری نیست...تلویزیون هم رفت واسه خودش...

برنامه های صدا و سیما به کلی عوض شد...سید رفت و مارو تنها گذاشت...همون طرفدارانی که اونو تو سال ۸۴ به عنوان بهترین مجری تلویزیون معرفی کردند...

و امروز روز تولد او بار دیگر دور هم جمع میشیم تا این روزو جشن بگیریم...با هم بخندیم و گریه کنیم ...اره گریه کنیم واسه دلتنگی هامون واسه دعواهایی که با هم داشتیم یادتونه؟؟؟؟؟؟یک روز بعد از اون تیزر لعنتی...چقدر اون روز گریه کردیم..زری و ندا که همه تصورات و اعتقاداتشون نسبت به سید خدشه دار شدچه دعواها که باهم نکردیم...من هم اون روزا کنکور عملی داشتم حالم خیلی بد بود اصلا نمیخواستم و نمیتونستم باور کنم...

اون روزا خیلی بد بود و سخت گذشت ...به خاطر اون تیزر شیطانی ندا و نسیم دوستی شون رو به هم زدن ...دوستی ای که (پی)این دوستی رو محمد حسینی کنده بود...ولی بچه ها بیاید باور کنیم که قلب ما برای سید کاروانسرا بود..مسافر ما (سید محمد)برای رفتن امده بود...ولی ای کاش قلبمون یک خانه بود.یک خانه کوچک و کاش میماند و مقیم میشد...

ولی اون روزا با همه تلخی ها و شیرینی هایش گذشتو تموم شد ولی یک چیز برامون مون:دوستی هامون..............ما تا ابد با هم دوست میمونیم...

۱۳ تیر اغاز دهه ی ۴۰ زندگی سید محمد حسینی عزیز رو به خانواده اش و تمام هوادارانش تبریک میگیم...

از طرف شیوا هم عذر خواهی میکنم گفت دلیل اپ نکردنش موجه به همه شما سلام رسوند و تبریک گفت...

ببخشید طولانی شد ندا گفت کوتاه باشه ولی حرف دل زیاد بود از ندا تشکر میکنم که این فرصت رو در اختیار من گذاشت...

راستی تابستان ۸۸ ۴شنبه و ۵شنبه با مرتضی حسینی توی سفر بخیر...

خداحافظ همین حالا...همین حالا که من تنهام...

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام...

خداحافظ کمی غمگین ...به یاد اون همه تردید...به یاد اسمونی که منو از چشم تو میدید...

اگه گفتم خداحافظ ...نه اینکه رفتنت سادست...نه اینکه میشه باور کرد...

دوباره اخر جادست ...

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها...بدونی بی تو و باتو همینه........

رسم این دنیا

                                                      ۱۳/۴/۸۸     فاطمه...


[+] نوشته شده توسط ندا در 9:28 | |







بدون شرح...

ای غم انگیزترین تنهایی!

باید از محشر گذشت    این لجنزاری که من دیدم سزای صخره هاست!

گوهر روشن دل از کار جهانی دیگر است...        عذر می خواهم پری! 

من نمی گنجم در آن چشمان تنگ        با دل من آسمان ها نیز تنگی می کنند

روی جنگلها نمی آیم فرود      شاخه زلفی گو مباش    آب دریاها کفاف تشنه ی این درد نیست

دره هایت می دوند     جوی باریک عزیزم راه خود گیرو برو..... خداحافظ خاطرات ترک خورده ی من...

یک شب مهتابی از این تنگنای      بر فراز کوه ها پر می زنم!     می گذارم می روم

ناله ی خود می برم       دردسر کم می کنم      

چشمهای خیره میپاید مرا      

 غرش تمساح می آید به گوش     

کبر فرعونی و سحر سامری

دست موسی و محمد(ص) با من است!       

                               می رویم...

وعده ی آنجا که باهم روزو شب را آشتیست....       

صبح چندان دور نیست...

 

کاش آدما قدر خودشونو می دونستن...!

داداش سید من واسه همیشه... خُ...دا.... نه

نمی تونم... نمی گمو می رم...

ندا   ۱۱/اردیبهشت/۱۳۸۸


[+] نوشته شده توسط ندا در 2:18 | |







شرمنده همتونم...

سلام دوستان ازینکه دیر به دیر میام از همتون معذرت میخوام در شرایط خوبی نیستم میخوام تنها باشم خیلی احتیاج دارم به این تنهایی فقط در همین حد اما بدونید دوستون دارم و فراموشتون نمی کنم ازینکه قدم رو چشام می ذارید و میادو نظر میدید از همتون سپاسگزارم! دست بوس همتون هستم و جهت تشکری کوچولو که ذره ای از لطفای شما مهربونا رو جبران کرده باشم چند تا عکس سید واستون میذارم خیلی خیلی ازتون ممنونم و واسم دعا کنید...  

ندا ۱۹/۱/۱۳۸۸

سید محمد                    ماه مهربون                                 

    ماه مهربون بکلیکید                             اجرا شبکه تهران 

ماه مهربون                            امضای سید

     اینم از امضای سید محمد حسینی        بازم ماه مهربون!                         

اینم یه تشکر از شما دوستای گلم قربون همتون بای تا نمی دونم کی....!!

ممنوووووووووونم از کامنتاتون....

 


[+] نوشته شده توسط ندا در 1:33 | |







یه شروع توپ!

     باقلواترین خبر سال 88

                      اول: تبریک سال نو بعد خبر باقلوا...

       

 

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای این دیگه چی بود؟ آخه خبرنگار به این بی شخصیتی تا حالا دیده بودید؟؟  چه جوری بگمش؟؟ وای خدا جون واستین واستین خونسردیتونو حفظ کنید....با خودمم بیشتر آخه انگشتام رو صفحه کلید نمی چرخه!!!! وای دارم دیوونه میشم! فروووووووووووووووووووووووووغ جوووووووووووون تو زیادی توجه کن خبر اول: اول اینکه باید بگم ما دوم مشهدیم ایشالا،  این اولین خبر خوب واسه خودم و احتمالا واسه فروغ جونم وای اما خبردوم: عمرا اگه لنگشو پیدا کنین!!! فروغ مژدگانیشو باید تو هتل بیای قشنگ تقدیمم کنی فهمیدی؟؟ خوب حالا آماده ای تا خبرو بدم؟ مواظب باش خدایی نکرده سکته نزنی! یه لیوان آب اول بیار بگیردستت خوندی نریزیش رو صفحه مانیتورت! میسوزه واااا! باشه باشه الان میگم اول به مناسبت این خبر توپ 5دقیقه سکوت! 1-2-3-4-5 ... خوب الان میگم:

جوووووووووووووونم! من با سید مرتضی میخوام بیام مشهد!!! باهم میایم هردومونو باهم میبینی فروغ خوشکلم واااااااااااای جای همتون خالی نازنین جون، شیوا جون، فاطمه جون، زری جون دیگه نیست؟

الان توضیح میدم بی تابی نکنید! باسید قرار گذاشتم که باهم بیایم مشهد!!!   باورتون نمیشه!؟ حقم دارید چون دارم چرتو پرت میگم  دیوونه شدم به خدا دیووووووونه...

فروغ فکرشو می کردی بعداز دیدار اولمون دیدار دوممون باهم با سید باشه!!؟؟؟ تو خوابم نمیدیدیم اما هست هست هست...

سید مرتضی به مدت 13 روز عید نوروز سال1388 توی مشهد برنامه داره... این دقیقا جمله ی خود سید مرتضی بودش! و ندا و ندا و ندا دیدار دومش با سید توی مشهد روز دوم عیده!واااااااااااای خدا جون فکرشم نمی کردم به این زودی بازم سید مرتضی رو از نزدیک ببینم اونم کجا؟ 1800 کیلومتر اونورتر از شهر خودم توی مشهد امام رضا(ع) مثل یه  خوابه.... 

عید نوروز با سید مرتضی

فروغ جووووووون مژدگانی فراموش نشه دوم با مژدگانی میای و الا نمیای!!!

ببین چقدر سال جدیدم خوشکل شروع می کنیم!! از خوشحالی به خدا انگشتام سر شدن نمی تونم بتایپم دیگه فروغ جون سی دی هامم فراموشت نشه میکشمت نیاریشون!

وای خدا جون پوست در من نمی گنجه! روحم پرواز کرد رفت من یه جسم خالیم الان ، وای کم کم داره جنایی میشه یکم دیگه پیش برم…

آهان یه صحبتم با مشهدیای نازنین بچه مشهدیا خوش به حالتون 13روز سید دارید من فقط 3روز تازه اگه بابایی اجازه بده هر3روزشو تو شهر غریب برم!!  ایشالا میشه اما مشهدیای نازنین باید بترکونیدااااا بالای 80میلیون باید بیاید!!! دیوونم حرف مفت میزنم ! کل ایرانم بیان بالا 80 میلیون نمیشه! حالا دیگه کل جمعیت مشهد باید بیان دیگه یه2-3 میلیونی بیاین اوکی؟خیلی تخفیف دادمااااا چون دوستای مشهدی داشتم تخفیف دادم! شوخی میکنم دیگه یه جوری بیاید که فقط منو فروغ نباشیم! میگم مشهدیای عزیز به چرتوپرتای بنده گوش نکنید هم به نفع سید هم به نفع خودتون هرجور خودتون میدونید گردنم کور شه من که 3روز میام اندازه 13 روزو80میلیون نفر شلوغ میکنم وظیفمو انجام میدم و با همگی متاسفانه خداحافظی میکنم!!

هیچی همین دیگه آخر خبر بودن باید از نظر اینجارو بترکونید و الا میکشمتون… شیوه ی جدید در سال جدید برای نظر جمع کردن تحدیده! همیشه زور جواب میده… والا! حالا اگه از جونتون سیر شدید کامنت نذارید….

قرررررررررربون همتون ندا وروجک دستبوستون جیگرای من…

27/اسفند/87

 نفسای آخرشو داره میکشه 87 آخی! گناه داره خیلی سال توپی بود به امید توپ بودن سال 88 با سال توپ 87 خداحافظی می کنیم ! همیشه توپ باشید خدا حافظ همین حالا نه،  2-3 روز دیگه...

 


[+] نوشته شده توسط ندا در 8:50 |







فرشته فراموش کرد...!

فرشته تصمیمش را گرفته بود.پیش خدا رفت و گفت:

خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.فرشته

فرشته گفت: تا بازگردم، بالهایم را اینجا می سپارم؛ این بالها در زمین چندان به کار من نمی آید.

خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بالهای دیگر گذاشت و گفت: بالهایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است!

فرشته گفت: باز می گردم ، حتما باز می گردم!فرشته

این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد! او هر که را که می دید، به یاد می آورد. زیرا اورا قبلا در بهشت دیده بود! اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند. روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد! و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی ازآن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد!!!! نه بالش را و نه قولش را...

فرشته فراموش کرد... فرشته در زمین ماند...

فرشته هرگز به بهشت برنگشت...!!

 

این قصه ی آدما رو خیلی دوست دارم واسی شما دوستای گلم گذاشتم چون شمارم خیلی دوست دارم... فرشته فراموش کرد... فرشته فراموش کرد....

نظر یادتون نره درباره ی این قصه واسم کامنت بذارید دوست دارم نظر شماروهم در باره ی این قصه بدونم.پیشاپیش عیدتونم مبارک.دستبوستون ندا.25/اسفند/1387


[+] نوشته شده توسط ندا در 16:30 |







آیینه راست می گفت...!!!

 خندید به سادگیم آیینه وگفت : احساس پاک، تو را  زنجیر کرده است!

گفتم: ازعشق من چنین سخن مگوی!!

گفت : خوابی ! سالهاست دیرکرده است !

درآینه به خود نگاه می کنم... آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است!! راست گفت آیینه که منتظر نباش! او برای همیشه دیر کرده است...!

عشق

و...    معری که سرودم  برای کسی که ...!! برای همیشه رفت!

گریه های بی صدا...

یادت میاد اون شبا رو ؟    

اون روزای بی ریا رو؟؟

یادته گریه هامون ؟ خنده هامون ؟    اون بغضای بی صدا رو؟

یادته عاشقیا ؟ حسادتا ؟ غصه ها و فلاکتا ؟

یادته اون آدما میون ما سدی بزرگ ساخته بودن ؟

یادته با دیدن عشق ماها خودشونو باخته بودن؟

من ... هنوز خوب یادمه! تو رو ولی نمی دونم!

هر چی که بود همش گذشت...         چه بد چه خوب! چه زود گذشت...!

ما موندیمو خاطره ها و غصه ها ... با گریه های بی صدا

از اون زمان تا به حالا خنده نیومد رو لبا !!!

تو تک تک ثانیه ها از تو می گفتیم با خدا...

می گفتیم ای خدا خدا توکه دیدی ازون بالا

شاید یه روز خیلی دور .... به خاطر فاصله ها اینا بره از یاد ما!

اما... ازت می خوام خدا یادت نره عشق ماها !!

غشقای پاکی که هنوز فقط دیدم تو قصه ها ...

قصه ی ما چه قصه ی عجیبی بود !        

می دونم خوب می دونم ... هیشکی هنوز مثل اونو ندیده بود...!!

ندا در تاریخ 25/3/1387

دسبوس همتون.و ... هنوز دوستش دارم ...دوستای خوبم واسه آقا سیدم دعا کنید...دعاکنید...دعاکنید...میدونید چرا اینقدر میحوام واسه سیدم دعا کنید؟چون حس می کنم تنهاست درست مثل همون روزایی که حسم بهم دروغ تمی گفت....

گون از نسیم پرسید:به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایی! به کحا چنین شتابان؟ دل من گرفته زینجا !  هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ همه آرزویم اما ...چه کنم که بسته پایم!؟    گر ازاین سرای وحشت به سلامتی گذشتی     به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا... 

این یکی از شعرای مورد علاقه ی منه که هر وقت دلم می گیره بی اختیار زمزمه می کنم...دوستون دارم و والبته پیشاپیش سال نو رو بتون تبریک می گم و سال 87 بهترین سال زندگی من بود امیدوارم سال88 بهترین سال واسه همه به خصوص شما دوستای مهربونم باشه...

********Happy new year********

یاعلی.  ندا.  ۲۲/اسفند/87

 

 


[+] نوشته شده توسط ندا در 10:17 |







سید مرتضی حسینی با سفر به بخیر

سلام به همگی... خوبید خوشید؟ مارو نمی بینید خوش میگذره؟

قراره ایشالا سید مرتضی حسینی به زودی با سفر به خیر به شبکه ی 3 برگرده بعد از این همه مدت خداییش خوشحال شدم که دوباره سیدو می بینیم اما ازینکه دیگه سید محمد واسه همیشه رفت متاسفم اما واسش دعا کنید که موفق باشه و البته من اعتقاد دارم سید هنوزم می تونه برگرده اگه از اشتباه خودش دست برداره و قبول کنه که اشتباه کرد که رفت اینو نه فقط من که همه ی اطرافیانش می گن من نیستم که فقط میگم سید اشتباه کرد اینو خونوادشم میگن و همه ازش خواستن که این کارو نکنه اما کرد و به حرف هیشکی گوش نکرد به حرف همه ی کسایی که دلسوز و دوستدارش بودن گوش نکرد و این شد که حالا فقط مونده پشیمونیو بس... خود کرده را تدبیر نیست.... اما اینو همیشه خودش می گفت: " خدا راهو نبسته" موفق باشه و به امید روزی که برگرده واسش دعا می کنیم...

اما سید مرتضی حسینی که قراره ایشالا شبای عید مارو با سفر بخیر خوشکلو خاطره انگیز کنه البته بازم امیدواریم کسانی که دوست ندادرن شادی مردمو ببینن اجازه بدن ... ایشالا میشه... آپ کردم که فقط این خبرو به شما دوستای نازنینم بدم و خوشحالتون کنم امیدوارم همیشه موفق و شاد باشیدو درساتونم خوبه خوب بخونید تا درآینده آدمای موفق و خوشبختی بشید...

زندگی صحنه ی یکتا هنرمندی ماست         هرکسی نغمه ی خود خواندو از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست         ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

به درود دستبوس شما ندا 15/اسفند/1387


[+] نوشته شده توسط ندا در 12:7 | |







سفر سید مرتضی حسینی به کرمانشاه 2

دلم گرفته ازاین روزها دلم تنگ است                  میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است

اول بگم سلاااااااااااااااام به همه ی مهربونای من اجازه اجازه بدید شلوغ نکنید خانوما خواهشا سکوتو رعایت کنید می گم می گم.....وااااااااای خدا جون شرمندتونم باشه دیگه ببخشید! گفتم ببخشید؟؟جونه شما می خواستم خیلی زودتر ازینا بیام اما مگه میشد! من توضیح می دم ! می دونید ا ا ا ای بابا هولم نکنید دیگه الان می گم .... یه چند دقیقه صبر کنید!!! Please wait….   داره نصب میشه!  باور کنید 18 رفتیم مشهد جای همتووووووووووون خالی بود یه ذره خالی بود چون من جای همتون بودم تازه به سید مرتضی هم زنگیدم جلو ذریح آقا حالا بماند.... داشتم عذرخواهی می کردم بذارید خلاصه کنم شرمندم! همین! حالا اجازه می دید ادامه ماجرا رو بتعریفم؟؟؟ اوکی!

نه نه نمی تعریفم آخه هنوز یه ذره حرفام مونده خسته شدید بزنید یه کانال دیگه! فروغ جوووووووووووووونو دیدم مشهد... واو!!!! بابا خیلی خوشکل بود فروغ ، جونه شما، با نمک ، خوش تیپ ، نازنین و... نه مثل ما آدم بیخود فکنم وحشت کرد منو دید! از قیافش مشخص بود بیچاره ترسیده بود! جالبش اینجا بود ما هنوز صدای هم رو هم نشنیده بودیم بعد اومدیم همدیگرو دیدیم!!!! دیگه طرفدارای حسینی ازین کارا نکنن کیا باید بکنن؟ این خلو چل بازیا کار ماهاست دیگه!!! خلاصه اینکه 90 دقیقه بدون استراحت باهم حرفیدیم اما مگه حرفا تموم میشد! نچ! اما دیگه حرفا ناقص موندو مامانشینای فروغ جون اومدن دنبالش و رفت! اما فرداش زنگید هتل یعنی من ازش خواستم بزنگه و 2 ساعت فیکس حرفیدیم!!! ااااااااااااااا بابا ما دیگه کی هستیم! بچه ها جای همتون خالی خیلی خوش گذشت فروغ محل اجرای سیدینا رو که به مشهد اومده بودن قبلا ، بهم نشون داد الماس شرق و من از محل اجراشون عکسو فیلم گرفتم اما جای سید محمد توش خالی بود!! راستی یکی دیگه از دوستای اینترنتی هم دیدم شب آخر شما نمیشناسید البته ریحانه جون که خیلی گله... ایشالا قرار 29 اسفند به همراه خانواده ی محترم دوباره بریم مشهد و دوباره فروغ خوشکل و ریحانه ی مهربونمو می بینم ایشالا... خوب بگذریم دیگه ازین حرفای مفت بریم سر اصل مطلب....

سفر سید مرتضی حسینی به شهر زیبا و تاریخی کرمانشاه با مردمی مهربان مثل نداااااااااااااااااااااااااااااااااا...   قسمت دوم

اما ... ادامه ی ماجرا....     تا دیدار اول رفتیم حالا ادامش....خوب اون دیدار اول بودش با کلی ذوق زدگی هم واسه من هم واسه سید مرتضی که بعد 2 سال یه طرفدار سریشو داشت می دید اونم ازون فاصله! رفتیم خونه و سید اس داد برنامه خوب بود؟ من خوب اجرا کردم؟ منم گفتم عالییییییییییییییییییییی بود مثل همیشه و شما عالیتر... با کلی تعریف! اون شبم گذشت خیلی خوشکل بود شب خوشکلی بود فکرای بد نکنید! فرداش بازم اجرا داشت اما من دیگه نمی تونستم برم چون اون شبم تا ساعت نه شب طول کشید و من واسه اولین بار 9:30 شب رسیدم خونه و بهانمو جشن دانشجویی دانشگاه قرار دادم! اولین دروغ! عشق دیگه! فرداش تو دانشگاه با موب دوستم زنگیدم به سید و گفتم آقا حسینی تروخدا بگید کجایید؟ گفت الان از اجرا دارم بر می گردم هتل... منم جیغ زدم گفتم آقا حسینی چرا نمی گید به غیر شبا دیگه کیا اجرا دارید؟ سید گفت واسه دانش آموزان صبحا برنامه داریم همون سالن امام... بماند که 2 روز پیش واسه همین تایم دانش آموزان من رفتم امام اما برنامه نبود وبه سید حرفیدم با اس گفتم این رسمشه آقا حسینی مارو سر کار می ذازید؟ سید گفت به خدا من مقصر نیستم کنسل شده بوده! طفلی خواستم بکشمش! گیر افتاده بود تو شهر غریب از دست من! ولش نمی کردم تا آخرین روز کنش بودم!!!  خلاصه بهم گفت ساعت نه- نه و نیم سالن امام باشید منم نه و ربع سالن بودم این دیگه روز آخر اجرای سید بود پنج شنبه آخرین روز.... روز وداع دیگه کم مونده بود باش برم تهران! اما نشد دیگه! خلاصه صبح رفتم اگه بدونید چه جوری جیم شدم از وسط دانش آموزان به داخل سالن دقیقا مثل یه دزد! پلنگ صورتی رو که می بینید اون دماغ گندهه البته من دماغم گنده نیستااااا فکرای بد بد نکنید من دماغم قلمیه خلاصه عین اون جیم شدم تو! رفتم یه گوشه ای اون پایین مایینا نشستم گفتم نهایتش گیردادن می گم خبرنگارم بازم گیر دادن می گم با آقای حسینی هماهنگ کردم از آشناهاشون هستم اگه بازم گیر دادن می گم بابا زنشم دست از سرم بر می دارید؟؟؟ این دیگه آخرین حربه بود!!! رفتم اون پایین مظلومانه نشستم و شروع کردم به سید اس دادن! آقا سید جیم شدم تو کی میاید؟ گفت الان میایم تو راهیم ..... واااااااااای جونم اومد تو سید وااااای کسی گیر این دانش آموزا نیفته جیغ جیغ سرمونو بردن من اون لحظه دعا می کردم واسه سید خدا بهش صبر بده یه سری شعرا خوند واسشون دانش آموزا هم خودشونو کشتن واسه سید( حسینی دوست داریم حسینی دوست داریم ) واسش پفکم پرت کردن البته به نشانه ی عشق اما خوب دانش آموزای کرمانشاهی عشقشونو اونجوری نشون می دن البته یه هدیه خوشکلم به سید دادن که توی عکسی که اونروز با سید گرفتم معلوم یه اچ صورتی! پلنگ صورتی!  البته مرتضی صورتی نبود اما نمی دونم چرا اچ صورتی بود!! حالا....

سید اومد جلو نرده ای که من نشسته بودم داد زدم آقا حسینییییییییییی آقا حسینییییییییییییی من اینجام سید دیدو دوباره اوکی داد و یه سلام علیکه دورادور.... منم عین مهمانای ویژه اونجا خیلی با شخصیت نشسته بودم گاهیم بچه ها رو می شوراندم که بگید سیمرغ بخونه آرومم که نمی گرفت دیوونه ایم دیگه به قول سید دیوونگیم؟؟؟   عالمی داره....

سرتونو درد آوردم خوب کردم بایدم درد بیاد چون کارما سردرد آوردنه دیگه نمی خواید نخونید از من که بدتر نیستید انگشتا و چشام درومدن از جا.... والااااا...

برنامه تموم شد و من کیفمو انداختم شونم و دویدم پشت سالن دانش آموزا ازونجا که اکثرا زیر پنچ سال بودن(بیچاره ها تا سه دبیرستانم توشون بود!) آی کیو شون پایین بود نمی دونستن سید از کجا در میاد من دویدم پشت سالن کنار الگانس مشکی آقا سید گل! دیدم با مهدی مریخ و یکی دوتا بادیگارد می خواد سوار ماشین شه من از دور خیلی با شخصیت رفتم جلو گفتم :  سلام آقای حسینی، آقا حسینی که دیگه میشناختم از همون دور لبخند زدو با مهربونیه همیشگیش احوال پرسی گرمی کرد یعنی فکر کنید هنوز ده- پانزده قدمی مونده بود برسم به سید بش سلام کنم خودش از دور شناخت و احوالپرسی کرد تا رسیدم درست یک قدمیش!واااااااااااااای خدا جون سر از پا نمیشناختم اما خودمو کنترل می کردم دوست داشتم هیشکی اونجا نبود عین این فیلم هندیا از دور اسلوموشن می دویدم بعد..... دیگه بقیشو ارشاد سانسور کرده! شرمنده! اما خوب نمی شد دیگه!

 گفتم آقای حسینی می تونم یه عکس بگیرم؟ گفت: خواهش می کنم بفرمایید بعد اون عکسی که تو قسمت اول بودو ازش گرفتم! بعد گفتم آقای حسینی خوب یه عکسم باید باهم بگیریم منم توش باشم!؟ گفت بله خواهش می کنم بفرمایید گفتم خوب کی بگیره!؟ بعد گوشیمو ازم گرفت دادش به مهدی مریخ ارکستر برنامه گفت یه عکس از ما بگیر منم گفتم مرسی واسادم درست کنار سید مرتضی و ... چق چق! عکسو انداخت ... بعد منم تشکر کردمو اینا.... و سید سوار ماشینش شد و رفتن هتل.....آخی یادش بخیر چه روزای باحالی بود مثل خواب بود...زود تموم شد....

منم دیگه مثل همیشه سوار اتوبوس شدم و داشتم عکسارو نیگاه می کردم که سید اس ام اس داد و گفت: شما هم خوب بودید! وااو! منم گفتم خوب معلومه که خوبم من آخرشم وروووووووووووجکه ورووووووووجک گفتم آقا سید من ولتون نمی کنم تا تو این خاک هستید و از مرز کرمانشاه خارج نشدید بنده ولکن نیستم گفتم ظهر 2 هستید هتل بیام با دوستم ببینمتون؟ گفتش که بله هستم....

دن دن درن دن دن دن دن دره ره... پیام های بازرگانی

خوب حالا واسه اینکه خستگیتون در بره یه معما اینجا می ذارم اگه جواب درست بدید یک جایزه ی نفیس می گیرید:  حدس بزنید این عکس چه کسیه؟؟؟؟ اگه درست بجوابید یک ربع گوجه فرنگی جایزه نمی گیرید حتی اونم نمی گیرید!

                                     ???

 دن دن درن دن دن دن دن دره ره...... پیام بازرگانی تمام شد ادامه داستان

من رفتم دانشگاه و بعد دو ظهر دسته گلی خریدیم و با دوستم رفتیم هتل آزادگان! واو توی لابی نشستیم و زنگیدم به سید گفتم آقای حسینی من الان هتلم کجا هستید شما؟ که من شما رو ببینم؟ سید گفت من توی لابیم!؟ حالا اینجاشو داشته باشید سوتی منو اینقدر هول کرده بودم گفتم خوب لابی کجاست آقای حسینی؟؟؟؟؟ واااااو! آبروم رفت! سیدم گفت: همون جا که مردم منتظر می شینن! فکر کنید چه قشنگ تعریفش کرد! منم گفتم بله خوب منم الان لابی هستم! حالا من روی مبل نشسته بودم که پشت به لابی بود دوستم گفت برگرد وای برگشتم دیدم سید پشت سرمه و گفت فقط چند دقیقه می تونم بیام و سلامو اینا کنیم چون اینجا واسشون محدودیت هست اه اینجا بود که به خودم گفتم ... هیچی ولش کنید .... خلاصه اومد اما چندتا بسکتبالیست اونجا بودن داشتن می رفتن مسابقه دور سیدو گرفته بودن آقا سید دعامون کنو اینا و عکس گرفتن با سید حالا جالبیش اینجا بود که اینقدر قدشون بلند بود سید تو عکسه گم بود! خودشم بشون تیکه انداخت من معلومم!؟؟؟ اونا رفتن نوبتیم بود نوبت ما بود یعنی من بود! وااااااای یادش بخیر سید اومد جلو سلام علیک و گلو تقدیمش کردم و دوباره عکس اینبار دو تا عکس من گرفتم دو تا دوستم بهش گفتم آقا سید، سید محمد برنمیگرده ؟ گفت : با این اوضاعی که شد نه دیگه! جلوش یه آهی کشیدمو گفتم ما هم اینقدر دوستش داشتیم گذاشت رفت! سیدم گفت: شما بزرگوارید، لطف دارید... خلاصه قصه ی هتلم تموم شد البته با کمی سانسور که همیشه لازمه اصلا بدون سانسور مزه نمی ده.....

شبم که دیگه با کلی دروغ و کلکو وروجک بازی با آبجیم دوباره رفتیم جشن و اون شب آخرین شب بود حیف فرداش دیگه سیدینا می رفتن.... ساعت 5:30 سالن بودیم و بازم برنامه تا 9 طول کشید و ما دوباره حکایت هر شب با سید از دور خوش و بش کردیمو اینا خوش گذشت و شب آخر حدودا 8000 نفر اومده بود شب خوبی بود پایان برنامه من دو باره دویدم پشت سالن اما اینبار دیگه حکایت دانش آموزان نبود اونجا پر آدمایی مثل من بود با این تفاوت که همشون اولین بارشون بود که می خواستن سیدو از نزدیک ببینن اما سید ناقلا تر از این حرفا بود همه خیال می کردن با همون الگانس پارک شده  کنار در پشتی می ره اما چون شلوغ بود ازونطرف همه رو قال گذاشت! بی معرفت راستی مامانشم آورده بود جالب اینکه یه سریشون سوار الگانسه شدن و می گفتن شما مادر آقای حسینی رو ندیدید؟؟ خندم گرفته بود مامانش گم شده بود تو اون جمعیت! و من از کنار الگانس تکون نمی خوردم یکی از بادیگاردای سید گفت خانم واسه چی اینجا ایستادید؟ آقای حسینی ازونطرف رفت با ریو! من گفتم نه الکی می گید آقا حسینی از اینجا می ره مثل صبحی من خودم دیدم بادیگارده هر چی می گفت فایده نداشت بعد یه هو ریو از اونور چراغ زد از دور و می خواست ازونطرف دور بزنه که آقاهه گفت دیدید گفتم اوناهاش آقای حسینی! بعد که دیدم باور کردم واقعا ازونور رفته بود جلو نشسته بود مرده گفت بیا ببرمت پیشش فکر کن!

رفتم جلو ماشینش گفتم آقا حسینی سلام بازم شناختو سلام علیک کرد گفتم آقا حسینی یه امضا هم به من بدید دیگه ! شیشه رو کشید پایین یه امضا تو دفترچم زدو واسه نمی دونم تا کی باهاش خداحافظی کردم و  ... و .... و... ررررررررررررررررررررررررفت!!!! آخی! یعنی دیگه کی می بینمش؟ یعنی کی میشه سید محمدو ببینم؟؟؟ ای بابا اینم مثل یه خواب بود که تموم شد روزای پر خاطره ای که هرگز فراموشش نمی کنم !  اما چه سود که دیگه نه سید محمدو می بینیم اینم از مرتضی که اصلا حتی یه برنامه ی 10 دقیقه اییم نداره تو تی وی !

راستی کلیم سی دی با فروغ جون ردو بدل کردیم خاطراتی سوخته از سید ....

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم....

دوستای گلم خسته شدید اما این داستانم واسه همیشه تموم شد شیرین یود و به کور شدنش می ارزید البته امیدوارم.قربون همتون برم.

اینم از این بکلیکید...

تا آپ بعدی بوس بوس بوس وکامنت یادتون نره حستونو بگید در باره من خودتون سید و اگه شما بودید که سید محمد یا مرتضی رو می دیدید چی کار می کردید مثل من دیوونگی؟ یا ...!!!؟؟ پس چی؟

و...دیگر هیچ!  یا علی. ندا .26/بهمن/1387


[+] نوشته شده توسط ندا در 10:10 | |







آپ فوری

سلام به دوستان گلم این به آپ فوریه فقط به خاطر دوستای مهربونم به خصوص فاطمه جونم …. ایشالا که خوب هستید؟ چه خبرا ؟ اولین چیزی که می تونم بگم اینه که شرمندم ! به خدا 2 روز بیشتر نیست که امتحاناتم تموم شده همرم صفر میشم!!!  30 روزه نخوابیده بودم تو این چند روز فقط خوابیدم به جونه خودم!  

به هر حال ببخشید… شارژمم که هی فرتو فرت تموم میشه ایرانسل نامردم این همه شارژ می خورم 200 تا یک تومنی هم جایزه نمی ده! خسیس! نه به اولا 10 هزار تومن 10 هزار تومن جایزه می داد نه به حالاش….بی خیال! خوب یه چند تا نکته و آپ اصلی بمونه واسه بعد از قبولی فاطمه ی گلم و سفر خودم! 18 همین ماه عازم مشهدم واااااااااااااای بچه ها جای همتونو خالی میکنم… 5 روزی اونجام ایشالا قرار فروغ خوشکلو ریحانه جون مهربونم هم ببینم با کلی تعرییییییییییییییف….  فقط اینم بگم یحتمل خط دیگه ای با خودم می برم مشهد ایرانسله رو نمی برم… راستی زری مهربونم تو کجا بودی یه مدته؟نشنوم که بازم بگی می خوام تنها باشماااااااا می کشمت! اِ اِ اِ تنهایی خوبه اما فقط گاهی دوست داریم زری جوووووووووووووون! خوب دیگه چی می خواستم بگم ؟ آهان از همتون یک دنیا ممنونم که به این وب بیخود من میایدو حرفای مفت منو می خونید و منت روی سر ما می گذارید و با کامنتای خوشکلتون واقعا خوشحالم می کنید…مرسی به خدا خیلی دوستون دارم و دستبوس همتون هستمیه خوش آمد گوییه مخصوصم تقدیم نازنین جان و هستی خانم که لطف کردن به جمع ما پیوستن نازنین جون دیگه مبفته ادامه ی سفر سید بعد سفر خودم به مشهد خیلی شرمندم به خدا کارام همه مونده انتخاب واحدو تدارک این سفرو بعد سفر می آپم بقیه عکسام می ذارم بازم می گم شرمنده عزیزو اما سید مرتضی حسینی نمی دونم نمی تونیم اطمینان کنیم که واقعا خود سید بوده اما خوب اگه بوده مرسی که تشریف آوردن و لطف کردن ازشون سپاسگزاریم خوب دیگه ملالی نیست جز دوریه شما و دوریه سید محمد عزیز...  به امید دیدار همگیتون و … و …. دعام کنیدااااا….

یه دنیا باتون حرف دارم اما بازم تا نگاه می کنی وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی.ناگهان چه قدر زود دیر می شود....

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان            باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان

روزی که سرشتند تنشان را از گِل         سنگی اندر گِلشان بود همان شد دلشان

یا علی.ندا.۸/بهمن/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط ندا در 12:2 | |







شیطان چرا قطع شد؟؟؟؟

 کجا رفت ؟؟؟ مسابقه ی شیطان!!!

سلام دوستان لازم دیدم بازم آپ کنم....

همون طور که می دونید مسابقه ی شیطان دیگه پخش نمیشه! این هم خبر بدیه هم خبر خوبیه!

حالا می گم خبر بدی چون دیگه سیدو اونجا هم نمی بینیم اما... اما خبر خوبیه واسه اینکه اینقدر برنامش سطح پایین بود که اصلا ارزش ادامه دادن نداشت(مهتابو سیمرغو ماه نو کجا شیطان کجا؟) همون یهتز تمومش کردن در حد محمد حسینی نبود! فقط یه هدف پشتش بود و اونم اگه باهوش باشید فهمیدید! این مسابقه فقط جهت در آوردن حرص اونایی بود که یه روزایی حرص ماها رو در میاوردن البته نمی دونم براشون اهمیتی داشت این حرکت یا نه ! اما فکر می کنم این حرکت بیشتر از همه طرفدارای ۱۰۰ آتیشه ی سیدو زجر داد تا اونا اما خوب .... بماند دیگر.... اما اینکه چرا قطع شد؟ اونم فقط بعد از ۱ ماه و اندی!؟؟؟ خوب مشخصه این برنامه اصلا نمی خواست ادامه پیدا کنه به همون دلایلی که بالا عرض کردم.... بعضیا توی وبلاگا و خبراشون دارن جو سازی می کن و البته روی افکار بچگانشون الکی دارن جو رو خراب می کنن! که من همین جا وظیه ی خودم دونستم به عنوان یه ایرانی که داره توی کشورش زندگی می کنه و کشورشو دوست داره و کشورشو و مردمشو و حکومتشو با ۱۰۰۰ تا مثل اینا عوض نمی کنه لازم دونستم بیام و این صحبتا رو بنویسم....

شیطان توی  یک شبکه ی خصوصی به نام ام آی تی وی که خود آقای عزیززاده مدیریت این شبکه هم اومدن و ابهامات رو از بین بردن پخش می شد و این شبکه به گفته ی خود مدیریت این شبکه هیچ ربطی به صدا وسیمای ایران و جمهوری اسلامی و به قول بعضیا حکومت نداره...! پس این حرف دروغ محض که حکومت و جمهوری اسلامی جلوی پخش شیطان رو گرفت!!!! نمی دونم این افراد چه مشکلی با کشورو حکومتشون دارن که اینجوری حرف می زنن اما مهم نیستن فقط همین وظیفم بود که این صحبتا رو بگم که گفتم ان شاا... بعد امتحاناتم میام و مفصل صحبت می کنیم! راجع به همه ی موضوعاتی که پیش اومدواینا به امید برگشتن سید محمد حسینی به کشور خودش یا علی تا بعد. ۱۳/دی/۱۳۸۷ ندا


[+] نوشته شده توسط ندا در 13:23 |







سفر سید مرتضی حسینی به کرمانشاه 1

سلام سلام سلام .......

به این میگن سوپرایز!! گفتم بعد از 6 بهمن میام اما آرومم نگرفت امروز یه وقت خالی گیرم اومد  بآپم

خوبید بچه ها؟ چه می کنید با دعواها! اگه بازم خواستید می تونید له بفرمایید هاااااا!!! شوخی کردم ...

خوب حالا نوبتی هم باشه نوبت سید مرتضی حسینیه! دیگه بسه درمورد سید محمد 6ساله داریم در مورد سید محمد می حرفیم اِ اِ...! 3 – 2 – 1 .... حرکت:

سفر سید مرتضی حسینی به شهر زیبا و تاریخی کرمانشاه با مردمی مهربان مثل نداااااااااااااااااااااااااااااااااا... 

واااااااااای بچه ها اگه بدونید چه قدر صفا داشت! یک هفته قبل از اینکه سید مرتضی بیاد من با خبر شدم از طریق تبلیغ توی شبکه استانیمون (شبکه زاگرس) البته شیوا جونم بم خبرشو همون لجظه که من دیدم داد می خوام جز جز براتون بتعریفم قشنگ گوش کنید حوصلتونم سر بره به من ربطی نداره

تا فهمیدم سید میخواد بیاد اس ام اس دادنا به سید مرتضی شروع شد البته بماند که قبل اون من به خاطر حرفایی که 1ماه پیش واسه سید سند کرده بودم کلی عذرخواهی فرستادم بعد که این خبرم شنیدم که قرار سید بیاد دیگه داشتم دیوونه می شدم! نمی دونستم می خوام با چه رویی تو چشای سید نیگاه کنم! می گن کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به آدم می رسه! کی فکرشو می کرد 1 ماه بعد اون همه عصبانیت من و حرفایی که به سید مرتضی زده بودم میاد اینجا و من می خوام به آرزوی دیرینم برسمو برم ببینمش اما با چه رویی!!!؟ وای خدا جون حسابی ادب شدم که دیگه هیچ وقت تو عصبانیت تصمیم نگیرم!!!

خلاصه سید بعد تمام شدن 1000تومن شارژ منو بخشید!   بزرگوارن دیگه کاریشم نمی شه کرد...!

خوب حالا مرحله ی دوم اس ام اس دادنا شروع شد! هی اس میدادم آقا حسینی کی می رسید؟ کدوم هتل می رید؟ می خوام بیام ببینمتون! کجایید؟ چند روز می مونید؟ وووووووووو............ طفلی سید گرفتار شده بود از دست من اما رو که رو نیست سنگ پای قزوینه! سیدم طفلی جواب می داد اما اسم هتلو نمی گفت!   دیوونم کرد تا گفت 2000 تومنم هم اینجا رفت تا آقا سید بالاخره اسم هتلو گفت: یه بار می گفت وقتی رفتم می گم! یه بار می گفت رسیدم می گم! اذیت می کرد دیگه.... اما بالاخره گفت دقیقا روز اول بود که ساعت 6 اجرا داشت سید توی سالن امام خمینی(ره) همه ی اجراهاش اونجا بود 6 تا 8 که البته همیشه 7 تا 9 میشد!

واااااااای چه روزایی بود تاا 10-12 روز همه ی زندگیم تعطیل شده بود و همش شده بود حسینی هیچی دیگه سید گفت داریم می ریم سالن اجرا حالا بماند چی کشیدم تا بالاخره بلیط اجرا رو خریدم یه بار رفتم گفتن خانم گفتن نفروشید! گفتم آخه چرا؟؟؟؟ واسه ی چی؟؟؟؟؟ گفت: ارشاد جلو برنامه رو گرفته می خواستم دیوونه شم!! همون لجظه زنگیدم سید گذاشته بود رو پیغام گیر منم واسش پیغام گذاشتم گفتم یعنی نمیاید کرمانشاه؟ وکلی حرف که دیگه حالا بماند.... اما بالاخره موفق به خرید بلیطو اینا شدم...... سرتون درد اومد؟ به من ربطی نداره دوست ندارید نخونید بزنید یه کانال دیگه...!  روز اول نتونستم برم دانشگاه داشتم اما روز دوم روز دیدار من بود با کسی که همیشه آرزوی دیدنشو داشتم رفتم تو سال از ساعت 5 اونجا بودم هنوز یک نفرم نیومده بود من اولین نفر بودم! اس می دادم به سید آقا سید من الان تو سالنم اینجا پر از خالیه! آقا سید کجایید؟ کی میاید؟ ووووووو..... سیدم می گفت ما هنوز هتلیمو اینا.... خلاصه ساعتها منتظر موندم تا بالاخره نزدیکه 2-3 هزار نفری جم شدن! منم که شده بودم واحد مرکزی خبر واسه آقا حسینی خودم! دقیقه به دقیقه گزارش سالنو به سید می دادم... سید گاهی خودشم می پرسید الان چند نفر شدن؟ قربونش برم...!  واااااای ساعت 7 شد ارکستر شروع کرد به آهنگ زدن عجب فضایی بود جای همتون خالی به اندازه ی همتون اونجا جا بود چون سالن 10هزار نفر می گرفت اما فقط 3000 بودن وای بچه ها سید ساعت 7:10 دقیقه پرید وسط سالن اگه بدونید چه قدر باحال بود وقتی اومد جیغو هورااااااا سر از پا نمی شناختیم سالن منفجر شد! دیکلمه خوند و آهنگ( اون  که میاد اگه بگم یک گل سرخ بهار می شی یه قطره خون رو آینه یه چشمه انتظار میشی....!) و بعد خود سید شروع کرد به خوندن همین شعر اخشابی وااااااااااااای که چه قدر قشنگ می خوند وقتی میومد طرف ما از خوشحالی نمی دونستیم چی کار کنیم!!؟ بعد سید رفت حسام اومد (الهی به داد دل بی کسان رس...) ایم شعرو شروع کرد به خوندن! من خودمو کشته بودم فکرمی کردم سید می دونه که ما کجا نشستیم آخه قبلش بش گفته بودم اما لحظه ای که حسام داشت می خوند سید اس داد کجایید شما؟؟؟ وااااو!! ما رو باش فکر می کردیم می دونه....! دوباره بش گفتم کجاییمو چی پوشیدیم و گفتم اومدید واستون دست تکون می دم با موبایل تو دستم! حسام رفت قربونش برم سید دوباره اومد خودمو کشتم دست دست دست آقا حسینیییییییییییییییییییی اینجاییم منو دوستم محسا بودیم و من هی با مو بایلم دست تکون می دادم بالاخره سید دیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید!!!! خدا جون داشتم از خوشحالی می مردم تو این دنیا نبودم تو اون همه شلوغی فقط سید مرتضی رو می دیدم! سید دیدو با چشمای مهربونش چشمکی زدو اوکی داد!! بهترین روز زندگیم بود تا 9 شب یکی از بهترین اجراهاشو سید کرد و فکر کنم ما هم بهترین تماشاچیای روی زمین بودیم!  خوب دیگه اگه خسته شدید بقیه تعریفا بمونه واسه بعد از 6 بهمن! خوبه؟ مثل یه فیلم سینمایی سفر سید مرتضی حسینی به کرمانشاه 1 – سفر سید مرتضی حسینی به کرمانشاه 2  پس تا همین جا که دیدار اول بود و ذوق زدگی ما بمونه رفتنم به هتل دیدار سید از نزدیکو اینکه چه طوری عکسو امضا و اینا ازش گرفتمو جیم شدنم به سالن تو تایم دانش آموزانو اینا بمونه واسه بعد.... واین داستان ادامه دارد...

خوب حالا یه دونه عکسیم که از سید گرفتم در پشت سالن امام هستش که کنار الگانسشون سیدو گیر آوردم که اینم داستانی داره واسه خودش اینجاهاش باحاله اما واسه بعد تو کفِش بمونید تا 1 ماهو نیمه دیگه میام می تعریفم !!! الان دوست دارید بیاید خفم کنید!! نه؟؟؟؟؟ اما نمی تونید چون دستتون بم نمی رسه  قربون همتون برم خوشکلای من.....

موفق شددددددددددددددددددم ببینید قربونش برم:

سید مرتضی .......وااااااااااااو

 اگه عکسه لود نشد تو وب نمی دونم مشکلش چیه اما این لینکشه:

 عکس سید مرتضی کلیک کنید

اما عکسایی که با سید گرفتمو نمی ذارم چون ممکن خود سید دوست نداشته باشه و البته خوب یه کم واسه خودمم محدودیت هست فقط همین عکس تکی سیدو می ذارم و فیلماش که با موبایل گرفتمو  اما فیلماش یحتمل بیفته همون 1 ماهو نیمه دیگه  چون وقت آپلودشونو ندارم.....

دوستون دارم قد همه ی دوست داشتنای دنیا راستی نیاید بخونیدو نظر ندیداااااا حلال نیست  والاااااا کلی زحمت کشیدم به مخم فشار آوردم به عشق شما به عشق سید نوشتم چشام درومده انگشتام فلج شدن از بس تایپ زدم حالا می خواید بخونیدو مفتی برید؟؟؟ من یه سیستمی کار گذاشتم تکنولوژی جدید خودم اختراع کردم هر کس قدم تو وب بذاره اسمش، فامیلیش، نام پدر،نام مادر،شماره شناسنامه،شماره کفش،کارت خدمت سربازیش و....... همش ثبت میشه نمی تونید درید!!! ه ه ه ... ما اینیم دیگه  پس به نفعتونه نظر بذارید هر چه بیشتر نظر بذارید واسه خودتون بهتره کشته نمی شید...!

پس تا دیداری دیگر آپی دیگر شب بخیر خدافظ برو تیتراژ  دره دِ دِ دره دِ دِ دِ دره دِ دِ دره دِ دِ دِ......

 

۴/دی/۱۳۸۷

ندا وروجک بابااااای


[+] نوشته شده توسط ندا در 11:26 | |







حرفای نگفته!

 

سلام به همه ی دوستان....بعد از مدت ها شکه شدنو کما و تنفر از آدما و دنیا و اینا تصمیم گرفتم بیامو آپ کنم بچه ها همون طور که دیدید نظرات مختلفی از طرف طرفدارای سید محمد تنی بخش نظرات داده شده و دیگه قضاوت با خودتون امیدوارم حقیقت رو هیشکدوم گم نکنیم! به خصوص با خودم هستم...

زری عزیزم تو بهترین دوست من هستی فهمیده و حقیقت طلب البته این خصوصیت همه ی ایرونیاست الا یه عده ی کم ما خیلی سید رو دوست داشتیم به دلایل معنوی نه مادی اما اونو خیلی بزرگ کردیم اون یه آدم بود یه آدم معمولی اما ما چون دنبال یه الگو بودیم یه الگوی زنده خصوصیات خدایی رو توی سید دیدیدم اما خوب آدما آدمن دیگه عوض میشن سید گل بود اینو هیچکس کتمان نمی کنه اما ملاک ما آدما باید حال آدما باشه نتونستم سید رو فراموش کنم چون بی اندازه دوستش داشتم اما حالا دیگه مثل اون موقع ها دوستش ندارم حالا دیگه به عنوان یه آدم معمولی که اخلاقیات حسنه ای داره دوستش دارم چون واقعا اخلاقیات تکی داره حالا هم که دیگه ایران نیست دیگه مهم نیست ان شاا... یه روز برمی گرده و متوجه اشتباهش میشه می دونم درد سید چی بود که رفت یه عده اونقدر اذیت کردن که مجبور شد اما نباید این کارو می کرد!اشتباهی بزرگتر از اشتباه اونا که بیرونش کردن کرد اینو مطمئنم خودشم الان فهمیده و اگه نفهمیده یه روز می فهمه..... اما بگذریم حرف زیاد اما ما یادمون نمی ره خوبیا و خنده هایی که بر لب مردممون می ذاشت عزیزم نظرات رو پاک نمی کنم دلم می خواد همه این ماجراها رو ببینن خودشون بخونن و قضاوت کنن چون داستان حسینی داستان جالبی بود که حتی تو قصه ها هم نبود ......

اما فروغ مهربونم این مطالب درسته من هم قبول دارم که تند بودن و شاید من اشتباه کردم اما اونقدر عصبانی بودم که نمی تونستم سکوت کنم نه مطالب رو بر نمی دارم چون یه حقیقت درسته تند رفتم اما کار سید محمد حسینی هم اونقدر تند بود که یه طرفدار ۶ساله حق داشته باشه حرف دلشو رک بزنه من دوستش دارم اینو به خودشم گفتم اما این حرکت اشتباه بود اشتباه تر از اشتباه خوب من این اشتباه رو تکمیل کردم این به اون در! بذار بمونه تا همه بدونن .... دوست داشتن ما به خاطر چی بود و سیدی که اونقدر اذیت شد که یه همچین حرکتی رو بکنه!

امیدوارم یه روز برگرده به ایران و از مردمش و طرفداراش عذرخواهی کنه و اونا که اذیتش کردن هم باید جواب بدن و من هرگز اونا رو نمی بخشم....حرف زیاد اینجا مجال گفتن نیست....

اما آقا یا خانم s.n نمی دونم چه کسی هستی؟امیدوارم بازم به این وب بیای و این صحبتا رو بخونی حرفایی که زدی تا معرفی نکنی من چه طور می تونم قبول کنم؟تازه اگه معرفی هم کنی قبول نمی کنم چون یاد گرفتم تا چیزی رو خودم با چشمام ندیدم نپذیرم این سفارش امام علی(ع) هم بوده!

نمی دونم چرا اون حرفا رو زدی شاید درست باشه اما آنچه که ما از محمد حسینی دیدیم خوبی بود و خوبی به جز این اواخر که اشتباه بزرگی کرد! و خود من با همین محمد حسینی نماز خون شدم این برای ما مهم بود!دیگه مهم نیست آدما چه جورین ما خوبان رو دوست داریم و ازشون حمایت می کنیم و ازبدا دوری می کنیم محمد حسینی هر چه که بود حالا اینه که میبینیم و هرچه که بشه به پای خودش نوشته می شه به ما ربطی نداره ... مهم اینه تو این مدت ما چیزای زیادی ازش یاد گرفتیم و یادگرفته هامونو باید اجرا کنیم و سعی کنیم خوب باشیم و تا آخر خوب بمونیم به هر حال باید از تجربیات استفاده کرد....

اما دیدار من با سید مرتضی حسینی:

آخرش بود!! حسینی نا هر چه نباشن اخلاق خوبی دارن مغرور نیستن با حالن.... دوستشون دارم چون گلن گفتم دیگه به اعتقاداتشون کاری ندارم جهت دوست داشتن میشه عوض شه نمیشه؟

اومده بود کرمانشاه از ۱۱ تا ۱۶ آذر عجب روزایی بود باید یه پست جدا واسه این موضوع بذارم با عکساش و یه تعدادی فیلمو اینا اذش گرفتم البته با موبایله زیاد کیفیت نداره اما خوبه خوب میذارم دانلود کنید ایشاالله الان وقت نشد خواستم تو همین پست بذارم که نشد باید برم دانشگاه .....

اما می ذازم به زودی مطمئن باشید

بچه ها خیلی دوستون دارم اون نظر سید محمد حسینی هم که داده شده ۹۰٪ خودش بوده ازش ممنونیم که تشزیف آوردن و خوندن همین جا هم از بی ادبیام ازش معذرت می خوام اما ازش می خوام بهم حق هم بده یعنی به هممون حق بده که اونقدر عصبانی بودیماین شاخه گل جهت عذر خواهی به آقا سیدایشالا اومدن ایران هم ایشون باید جبران کنه هم ما جبران می کنیم مگه نه؟

خیلییییییییییی حرف زدم دیگه می دونید چه قده نیومدم تازه بازم حرف دارم ایشاا... واسه بعد چون الانه که بندازنم بیرون از کافی نت دانشگاه!

قربونتون برم ماجرای مرتضی حسینی هم واستون میتریفم.......فعلا بووووووووووووووووووس بابای۲۴/آذر/۸۷

 

 

سلام شیطان!!! خداحافظ حسینی...

خبر فوری       خبر فوری     خبر فوری

            خبر                       خبر              خبر                    خبر                  خبر

خبر فوری!!    خبر فوری!     خبر !

 

سلام طرفداران مظلوم محمد حسینی!

فکر می کردم خواب می بینم اما چه قدر بد که خواب نبود یک واقعیت تلخ تر از زهربود!!!

محمد حسینی می رقصید آن هم نه از آن رقصهای قشنگ که در ایران داشت امشب حسینی جور دیگری رقصید امشب حسینی قلبها را به درد آورد امشب حسینی همه ی شکهایم را به یقین بدل کرد!!!! دیگر حالا باورش سخت نیست حالا دیگر راحت باور می کنم حسینی نابود شد حسینی ایمان، اعتقاد ، دین ، مردم، خانواده اش ، کشورش و همه چیزش را فروخت .... امشب حسینی آدمیت را برایم معنا کرد... حسینی امشب با زنان عریان می رقصید شرمش باد من که می نویسم شرم می کنم اما حسینی.....

شیطان؟؟؟؟؟

طرفداران پاک محمد حسینی گریه نکنید دیگر بیایید امشب باهم بخندیم خنده بر پاکی خودمان خنده بر عاشقی هایمان خنده بر گریه های پای برنامه های مهتاب و سیمرغمان. .. امشب باهم می خندیم تا صدای خندیمان را همه ی هستی بشنوند....

باورم نمی شد سید محمد حسینی حتی مدتی را بتواند در خارج از ایران زندگی کند اما حالا رقصیدنش را به تماشا نشستم ....

اگر میخواهید شما هم تماشا کنید هر پنج شنبه mi.tv  را بگیرید مسابقه ی شیطان همان شیطانی که همه منتظرش بودیم دیگر نمی گوید به زودی حالا دیگر تا همیشه حسینی می بینیم دیگر نمی خواهد گریه کنیم با روابط عمومی صدا وسیما تماس بگیریم بگوییم حسینی می خواهیم مهتاب می خواهیم حالا دیگر آزاد آزادیم هم ما هم حسینی هر پنج شنبه همان زمان پخش سیمرغ یادتان که نرفته؟ نه ما هرگز یادمان نمی رود هرگز...

خیانت بزرگ!!!

سید محمد حسینی به جدت قسم می خورم که هرگز تورا نمی بخشم به خاطر همه ی دروغ هایت به خاطر آن همه عشق پاک که پایت ریختم .... حالا خوش باش ، برقص ، آزاد باش ایران جای تو نبود لیاقت این جوانان پاک را نداشتی...... دیدار اصلی ما به قیامت خواهد بود...........

سید محمد حسینی پیش از آنکه بمیرد ، مرد...

دوستداران حقیقی عشق ، عشق اینگونه نمی میرد اینها بازیهای دنیا برای رساندن پیامهایی بزرگ به کودکانیست که به تازگی می خواهند بدانند و جهان و آدمهایش را بشناسند...!

گویند رفیقانم از عشق بپرهیزم *** از عشق بپرهیزم!!؟ پس با که درآمیزم؟

کمی با خود عاقلانه بیاندیشیم نه عاشقانه! به عقل رجوع کنیم نه به دل ! دل بدون عقل به خطا می رود و به خطا می بردمان چرا هر چیز را که می خواهیم بدان نمی رسیم؟ چرا آن چیز را که عاشقانه دوست داریم از آن دور می شویم؟ چرا هر کس را که حقیقتا و خالصانه دوست می داریم روزی می رسد که اورا شایسته ی آن دوست داشتن نمی بینیم چرا!!!!؟؟؟ اینها درس های زندگیست اینها به عاقلان می گوید که آن چیزها را که شما دوست دارید گمان کرده اید که بهترین است اما ای خلایق ای انسان ها بدانید و آگاه باشید ....بدانیدو آگاه باشید که تمام ترین ها ازآن یک چیز است و بهترین نیز همان است و آن خداست عالم پیک الهی ست که به ما وحی می کند ای انسان مرا دوست داشته باشید که تنها من هستم که صادقانه شما را بیش از شما دوست می دارم...

نیرویتان را در جستجوی من صرف کنید که آن نیرو هرگز هدر نمی شود عشقتان را خالصانه برای من خرج کنید که هرگز خیانت نمی بینید! تنها از من فرمان ببرید و با من معامله کنید که بزرگترین و عاقلترین تاجران ، معامله گران با من هستند.....

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد *** آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود *** او نمی دیدشو از دور خدایا می کرد

۲۶/۷/۱۳۸۷      پایانی غم انگیز... به درود


[+] نوشته شده توسط ندا در 1:26 | |







تلویزیون ایران؟ یا ماهواره؟

۱-سلام          تا همبن چند وقت پیش ماهواره نداشتیم، دوستانم که از ماهواره می گفتند مدام تعریفش را می کردند آن موقع ها من فقط صدا وسیمای ایران را می دیدم! پیش خودم می گفتم کاشکی ماهم یک روز ماهواره بخریم حتما همان طور که می گویندبرنامه هایش آنقدر شاد است که دیگربه تلویزیون ایران گوشه نگاهی هم نمی اندازی!! البته میل به خرید ماهواره زمانی برایم بیشتر شد و زمانی سریش بابا شدم که فهمیدم مرد مهربان و دوست داشتنی من یعنی سید محمد حسینی قرار است شبکه بزندو بیاید ماهواره و از این جور صحبتها!

خلاصه می کنم بالاخره ماهم ماهواره دار شدیم چیزی که برایم جالب بود ببینم چه می دهد که همه ادعا می کنند جذبشان کرده!

دیشب داشتم ۲۰۰۰ شبکه اش را زیرو رو می کردم از ۱ تا ۲۰۰۰ نمی دانم باور می کنید یا نه؟ اما جز چرت و پرت و یک مشت دیوانه هایی که دور هم جمع شده بودند با حداقل امکانات و یک مشت برنامه های کلاس پایین و آماتور و تبلیغات و مادیات و پوچ گرایی و یک مشت آدمهایی که فقط شبیه آدم بودندو یک مشت حرف مفت و خلاصه و در یک کلام یک مشت خُل و چِل چیزی گیرم نیامد!!!

با خودم گفتم اسم ماهواره را به دیوانه خانه یا تیمارستان تغییر دهندشاید بهتر باشد شاید که نه حتما بهتر است....!

2-حقیقتی تلخ:      اما...اما اصل موضوع خودمان، اینکه: بعداز آنکه خوبِ خوب شنیده هایم درباره ی ماهواره به دیده تبدیل شد و فهمیدم ماهواره نه آنکه بعضی ها می گفتندبلکه یک تیمارستان روانی بیش نیست! متاسف شدم...حتی گریه هم کردم! میدانید چرا؟ اینجا را تنها طرفداران سید می توانند درک کنندالبته اگر بخواهند:   وقتی دیدم بین آن همه دیوانه و آن همه برنامه های مزخرف و شبکه هایی که یکی از یکی بی ارزش تر بود آدمی به اسم سید محمد حسینی هم وارد شده!هم افسوس خوردم هم متعجب شدم تعجب ازینکه خود سید چه طور قبول کرد که برنامه هایش را دربین آن شبکه های آماتوربه اجرا درآورد!!!! حیف سید محمد حسینی! حیف بهترین شومن جهان!

آخر باور کنید جای سید آنجا نیست! وقتی شبکه ها را دور می زدم رسیدم به MI.TV و تبلیغ مسابقه ی شیطان و البته اولین کسی که به حسینی اشاره کردپدرم بود! بابا گفت حسینی را ببینید این هم شده از اینها!!!

این حرف بابا بدجور قلب مرا شکست شاید باورم شد که حسینی آن نبود که برای خودم ساخته بودم و یا شاید یادگذشته آزارم داد...اما به هر حال گریه ام درآمدوآرامم نگرفت مگر بااین وبلاگ و حرفهایی از دلتنگی و یا دردودل باشما همدردان و دوستان گلم و یا گفتن نا گفتنی هایی که میدانم سید خودش خوب می داند....

ماهواره برای سید من کوچک بود! سید من آنقدر بزرگ بودکه حتی بهترین تلویزیون جهان(یعنی ایران) هم برایش کوچک شده بود!!

    حیف سید محمد حسینی!

هرچند خوشحالم سید را دوباره می بینم اما این حقیقتی تلخ است چندین بار گفته ام حتی به خود سیدو بازهم می گویم سید محمد حسینی نباید می رفت و دقیقه ای اجرا درهمین صداوسیمای ایران که هرچند آنقدَر اذیتمان کردکه شایدآدمهایش را هرگز نبخشم و آنقدر شبها را باگریه برایمان لالایی خواندکه شاید تا همیشه آن همه عشقم به تلویزیون ایران به تنفر بدل شودصدها برابر با ارزشتر از ساعتها اجرا در شبکه های جهانی و ماهواره است!

حیف...حیف سید محمد حسینی...حیف آن همه استعداد...حیف آن همه عشق...حیف مردم ایران...حیف

و افسوس و صد افسوس که تلویزیون ایران قدر این استعداد فوق العاده اش را ندانست و ۱۰ سال بهترین مجری-بازیگر جهان را تنها به تهران محدود کردوبعد از ۱۰ سال که ما خیال کردیم حالا دیگر قرار است مال ما باشد!تنها ۲ سال برایمان بود!! آن هم با شبهایی درهم از گریه و خنده شبهایی تلخ و شیرین سهم ما تنها همان ۲سال بود با مهتاب و سیمرغ و ماه نو! سهم ما همان بود که تمام شد....

3-برای تو مینویسم...        هنوز هم دوستش دارم و چون دوستش دارم می نویسم شاگردی کوچک بودم که حالا بزرگ شدم، و حالا برای استادم می نویسم تنها وتنها برای یادآوری، یادآوری آنچه یادم داد، می نویسم : آقا سید مردم ایران و تفکراتشان و شخصیتشان با همه ی مردم عالم فرق می کند! مردم ایران سخت می خندند، سخت گریه می کنند، سخت عاشق می شوند ، سخت دوست می دارند و  سخت  فراموش می کنند والبته اگر لغزشی ببینند راحت فراموش می کنند.... اینها را خودتان یادمان دادید.....

4-آقا سید برگردید هنوز دیر نشده         فراموشتان نکردیم و نمی کنیم و در انتظار روزی که بازگردید لحظه ها را می شماریم و دعا می کنیم روزی به آغوش گرم خانواده ی بزرگتان ملت قدر شناس ایران بازگردید و بدانید... که می دانم می دانید اما می گویم ارزش من وشما خیلی خیلی خیلی بالاتر از اینهاست که حالا خودمان را هم سطح آنها کرده ایم ...من و همه ی دوستانم که همگی شاگردان کوچک شما هستیم سخت منتظر آن روزیم که بازگشتتان به تلویزیون ارزشمند ایران را به اتفاق جشن بگیریم... به امید آن روز...

5-آقا سید معذرت          آقا سید اگر در حرفهایم مثل همیشه گستاخی کردم مرا ببخشید و به حساب نادانی بگذارید یا به حساب دوست داشتن... چون آنقدر دوستتان دارم که دوست ندارم شما دور شوید از عشقتان از مردمتان از کشورتان از اعتقاداتتان ... بازهم می گویم گستاخی مرا ببخشید.....

 

6-حرف آخر        اگر می گویم تلویزیون ایران ارزشمندترین تلویزیون جهان است نه به خاطر اینکه برنامه هایش خیلی قشنگ و جذاب است چون هنوز آن نشده که یک جوان دوست دارد و خیلی خیلی باید بیشترو بیشتر کار کنداما همین تلویزیون خالی از برنامه خیلییییییییییییی باارزشتر از برنامه های پوچیست که شبکه های دنیا به خیال خودشان پخش می کنند!

خوشحالم ازینکه ایرانیم و به ایرانی بودنم می بالم و امیدوارم روزی برسد که همه ی ایرانیها به ایرانشان ببالند.ملتی با شخصیت، مهربان،فهمیده،دوست داشتنی که عمرا اگه لنگشو پیدا کنی!!

دوستتان دارم بهترین ملت جهان... یا علی

 


[+] نوشته شده توسط ندا در 17:44 | |







به یاد سیمرغ... اینبار شیطان!

سلام دوستان.اینم از مسابقه ی شیطان که البته معلوم نیست کی میخواد شروع شه!

    mosabeghe sheitan

اما به محض شروع خبرتون می کنم.... اما ای کاش این مسابقه هم مثل اون موقع ها تو شبکه ی خودمون تو ایران می رفت رو آنتن نه تو MI.TV  حیف... اینم چند تا عکس از مسابقه ی شیطان که درست کردم امیدوارم خوشتون بیاد.....

              سید محمد

              محمدحسینی

ضمنا از زری جان هم ممنونم که پیشنهادای خوبی می ده اما چی کار کنم که وقت ندارم همه ی پیشنهادای خوشکلشو انجام بدم امیدوارم منو ببخشی زری جون!!دوست دارم خیلیییییییییی گلییییی عزیززززززززماینم یه بوس واسه زری

     به درود...

به قول سید تا دیداری دیگر و آپی دیگر شب بخیر خدافظ...برو تیتراژدره دِ دِ دِ درهِ درهِ دِ درهِ....بابای


[+] نوشته شده توسط ندا در 10:35 | |







سخنی با دوستان

یا لطیف

دوستان عزیزم سلام.

حرف اول:        همون طور که دیدید من این وبلاگ رو تازه زدم واونو تقدیم کردم به استادم آقاسید.اما یک سری صحبتا هست که باید در ابتدا باتون در میون بذارم: من جدید ترین خبرها رو از منبعی موثق در اختیار طرفداران سیدمحمد حسینی قرار می دم انشاا...البته اینو باید بگم که ممکن دیر به دیر آپ کنم یعنی هر وقت لوزوم داشته باشه مطمئن باشید می آپم چون دانشگاهم از شنبه تا چهارشنه از صبح تا غروب واسمون کلاس گذاشته ومن وقت کمی حتی واسه ی درس خوندن دارم پس پیشاپیش از همه ی دوستداران آقا سیدم که قرار تا آخر باهم همراه باشیم عذرخواهی میکنم

 

دوستای چند ساله:        هر کدوم از شما مهربونا که دوست داشتید می تونید آی دی منو اد کنید و ارتباطمون رو می تونیم خیلی نزدیکتر از دنیای مجازی کنیم درست مثل همه ی بچه هایی که در حال حاظر باهمیم خیلیهامون دوستان 5ساله هستیم و خیلیهامونم جدید اسماشونو می گم که همگی بشناسن این اسامی طرفدارای سید و دوستای نازنین منن:  زری جون که خیلی دوستش دارم خیلی لطف داره، شیوا که تازه باش آشنا شدم اما کلی دوست داشتنی، نسیم دوست قدیمی از اول تا حالا باهم یودیم(5سال)، مریم گل که 3ساله باهمیم مهربونو فهمیده، زینب که 5ساله باهمیم، ریحانه خانم گل که تازه همو شناختیم خیلیییی گله،سیده معصومه مهربون و نازنین وتهمینه جان که البته خیلی وقته احوالی از ما نمیگیره! مریم خانم که البته مریم یک سال دیگه خبری ازش نیست دانشگاه که قبول شد شایدو.... تا اونجا که یادم بود گفتم اگه کسیو از قلم انداختم شرمنده اما مهم اینه که ما همه تا آخرش باهمیم و اینم از برکات وجود آقا سیدمون بود که همدیگرو شناختیم ودوستای خوبی واسه هم شدیم و میشیم ایشالا.

آی قبیله خداتون  عاشقه...       حرف زیاد و طبق معمول زمان کمه ما حتی واسه ی زندگی هم زمانمون محدوده! اما چه کنیم دیگه تا شقایق هست زندگی باید کرد... بچه ها دوست دارم تا همیشه دوستای هم بمونیم و همدل و همراز هم باشیم مثل دنیا نه مثل بهشت ، مثل آدمای توی بهشت زندگی کنیم نه آدمای روی کره ی خاکی!  باهم صادق باشیم ، مهربون باشیم و همدیگرو به قول سید دوست داشته باشیم از دو رویی و دروغگویی و حسادت و ... بدم میاد می خوام دوستان واقعی باشیم از همین اول میگم کسایی که این خصوصیات رو ندارن تو دل دوستداران سید هیچ جایی ندارند ما همه باهم یکی هستیم ............ آی عاشقای واقعی با شماهام

سید محمد بهترین شومن جهان

همکاری دوستان با وبلاگ داداش محمد         انشا الله در آینده  میخوام ازدوستای گلم کمک  بگیرم و وبلاگو بترکونیم به این شکل که شما مهربونا مطلبا و عکسای خوشکل سیدو واسه ایمیل من می سندید و بعد از تایید نهایی روی وبلاگ گذاشته میشه البته یادتون باشه عکسا باید وزنشون وپسوندشون درست باشه(وزن:از100 کیلو بایت بیشتر نباشه و پسوندم جپگت)دوست دارم وبلاگ یک دست ، مرتب و خوشکل باشه و چیزی سزاوار داداش محمدمون.... خوب دیگه زیاد حرف زدم معذرت می خوام این وب باید بهترین وب رو ی زمین بشه با کمک همدیگه پس باید این حرفا زده میشد و البته اگه نکته ای جا مونده باشه بازم تو پستای بعدی باتون در میون می ذارم و البته شما هم باید تا اونجا که می تونید انتقاد کنید و راه کارم بدید به قول سید نابود نکیند و راه حلم ندیدااااااا مرسی

خیلی خلیلی خیلییییییییییییییییییییییی دوستون دارم و همیشه دعاتون می کنم پس منو تو دعاهاتون فراموش نکنیدااااااا...... بوس بوس بوووووووس واسه همتون.

فعلا باباااااااااااااااااای

 

 


[+] نوشته شده توسط ندا در 14:41 | |







عشق سریست مخصوص خدا وهرنادانی آن را نمی فهمد سید محمد حسینی

تمام قلب من همین است عشق تو در آن حکاکی شده.... همیشه منتظرت هستم..... همیشه منتظرت می مانم و..... همیشه دوستت می دارم

دوستت دارم

 


[+] نوشته شده توسط ندا در 13:56 |







ابتدا سخنی با سید...

بنام خداوندی که عشق را آفرید تا همدیگر را دوست داشته باشیم

سید محمد حسینی بهترین مجری

از غم خبری نبود اگر عشق نبود*دل بود ولی چه سود اگرعشق نبود

بی رنگ تر ازنقطه ی موهومی بود*این دایره ی کبود اگر عشق نبود

آقا سید عزیز سلام ! مثل همیشه اما سلامی بی جواب!

چه قدر از این نامه ها برایتان نوشتم و فرستادم هر چند می دانستم خیلیهایش به دستتان نرسید! یعنی نرساندند!! بارها برایتان نوشتم و این بار هم می نویسم اما اینبار نه از دلتنگیها، نه از فاصله ها،نه از لحظه های تلخ انتظار بلکه اینبار از عشق می نویسم و از لحظه های با شما بودن... (روزی که گذشت از آن دگر یاد نکن...)

می بینید استاد؟ درس هایتان را خوب یاد گرفتم اما درس ها را نیمه کاره گذاشتید و رفتید...!! حالا ما شاگردانی هستیم که استادشان را یادشان نرفته و شما استادی که شاگردانتان را فراموش کردید...شاید!

۳سال است منتظر بازگشتتان هستیم اما گویا نرفته اید که برگردید!ولی بدانید چه بیایید چه نیاییددر قلب ما خواهید ماند و آموخته هایتان را به خاطر خواهیم سپرد...

آقای حسینی عزیز ۳ سالی که بدون شما گذشت و می گذرد حقیقتا سخت گذشت دقایق و ساعات و روزهایی که تنها با خاطراتی هر چند کم از شما سپری شدند و می شوند اما یادتان نرود مردم هرگز شما را فراموش نمی کنند و این را همیشه ثابت کردند اگر کوتاهیست از مسئولین بوده و هست بگذریم...

امیدوارم هر کجا که هستیدسلامت و شاد باشید در پناه خدای مهربان آفریننده ی عشق و دوستی

این وبلاگ ناقابل قرار بود ۵سال پیش توسط ندای ۱۶ ساله ساخته شود و تقدیم شود به استاد مهربانش سید محمد حسینی دوست داشتنی اما بنا به دلایلی مجال زدن وب را پیدا نکردو اکنون پس از گذشت ۵سال دوری و فراغ، دلتنگی و غصه بالاخره در سن ۲۱ سالگی با قلبی خسته از فاصله ها وب را ساخته و امروز آن را با همه ی عشقش به بهترین و مهربانترین و عاشق ترین مرد روی زمین تقدیم می کند

سراپا اگر زردو پژمرده ایم           ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره          پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم          اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم        اگر داغ شرط است ما برده ایم...

یا علی


[+] نوشته شده توسط ندا در 19:8 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com